تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
سراسر زمين گرد شد ز انقلاب * فرورفت درياى لشكر به آب « 1 » سران « 2 » از سنان‌هاى زهر آبدار * چو برگ گل آزرده از زخم خار سيه شد ز دود تفك عالمى * جهان را ز نو ، تازه شد ماتمى فتاد از تبرزين علم لخت‌لخت * ز جور تبر سرنگون شد درخت 1545 ز بس آتش داورى تيز شد * ز و الا سنان شعله‌انگيز شد ز خون قدّ خوبان كه گلرنگ بود * چمن‌هاى كين را گل جنگ بود ز نوك سنان‌هاى خارا گذر * شده چشمه چشمه زره ، سربه‌سر چو ديدند الونديان دلير * كه نتوان ستد بيشه از نرّه شير دگرباره رايت برافراختند * سوى قبلگاه « 3 » سپه تاختند 1550 رسانند چون اژدهاى دمان * سراسيمه خود را به شاه زمان چه انديشه دارد از آن ، شاه‌باز * كه گنجشك گردد از آن « 4 » كينه‌ساز ندارد از آن غم « 5 » درنده پلنگ * كه باشد جهان پر ز نخجير و رنگ چو شاه جهان ديد كان تند « 6 » خيل * رسيدند مانند غرّنده سيل چو كوه از تهوّر « 7 » فروداشت پاى * نرفت از هجوم پلنگان ز جاى 1555 بياموز از كوه رستم ستيز * كه از جا نجنبد به صد تيغ تيز به جولان درآورد شبديز را * برانگيخت آن آتش تيز را « 8 » به فرّ و شكوهى چو غرّنده « 9 » شير * به ميدان درآمد هزبر « 10 » دلير كه از هيبتش چرخ شد بىشكوه * شكوهش به جنبش درآورد كوه « 11 » اگر شير غرّان شود خشمناك « 12 » * ز بسيارى روبهانش چه باك « 13 » 1560 چو شاهين شود در هوا جلوه‌گر * چه غم گر بود از كبوتر اثر « 14 »
هامش
( 1 ) . م : اين بيت پس از بيت 1538 آمده است . ( 2 ) . ب ، م ، د و چ : سپر . ( 3 ) . ب : قلب لشكر . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : به او . ( 5 ) . د : غم خود . ( 6 ) . چ : ( كان ) تندىّ . ( 7 ) . ب : تحيّر . ( 8 ) . ب : پس از اين بيت افزوده است :چو از هيبتش چرخ شد بىشكوه * شكوهش به جنبش درآورد كوه( 9 ) . ب : درّنده . ( 10 ) . چ : هزبران . ( 11 ) . ب : ندارد . ( 12 ) . چ : جلوه‌گر . ( 13 ) . چ : كه را غم بود از كبوتر حشر . ( 14 ) . ب ، م و د : حشر ؛ چ : اين بيت را ندارد .