زدند آن هزبران رستمكمان * به يكباره بر غول « 1 » شاه زمان
1290 به فرّ و شكوهى رسيد آن گروه « 2 » * كه از هم فروريخت البرز « 3 » كوه
بلرزيد گيتى ز سمّ سمند * درافتاد از پا سپهر بلند
چو شه ديد كان اژدهاى دمان * فكند آتش اندر زمين و زمان
بفرمود تا از يمين و يسار * به يكباره « 4 » شيران دشمنشكار
به گرز و كمند و سنان تاختند * شكستند و بستند و انداختند
1295 شد از گرز شش پهلوى هفتجوش * تهى فرق نُه چرخ از عقل و هوش
سنانها ز هم فتنهانگيزتر * ز مژگان كافردلان تيزتر
شد از تيغ كين ، پوست از فرق باز * وز آن شد كله خود در « 5 » طبل باز « 6 »
كمرهاى زرّين به خون لالهگون * يلان تا كمر غرق گرداب خون « 7 »
ز خود و سپرها كه پُركالَه بود * چمنهاى كين پرگل و لاله بود « 8 »
1300 تفك شد سراسيمه وش ز آن « 9 » علو « 10 » * ز دودش گره شد نفس « 11 » در گلو
ز خون گشته برق سنان لالهگون * چه « 12 » برقى ! كه باران او « 13 » بوده خون
جرسهاى رويينزبان « 14 » چاكچاك * درافتاد [ ه ] چون لاله بر روى خاك
جهان بحر خون و درو ز انقلاب * فرورفته گوى زمين چون حباب
ز كردار كشتىگران چرخ دون « 15 » * برون بر وى از عالمش سيل خون « 16 »
1305 يكى نااميد از جوانى شده * يكى سير از زندگانى شده
شد از تيرگى « 17 » خون هر نااميد * چمنهاى كين سربهسر سرخبيد
ركاب ستوران راه آزماى * درافتاده و گشته « 18 » خلخال پاى
شده پرچم طوق « 19 » هاى بلند * زمين ساى همچون قُطاس سمند
هامش
( 1 ) . ب : توق ؛ م : قلب ؛ د و چ : قول ( ! ) .
( 2 ) . چ : شكوه .
( 3 ) . م : الوند .
( 4 ) . چ : ( ه ) .
( 5 ) . ب ، م و د : از .
( 6 ) . چ : از اين بيت تا بيت 1301 نيست .
( 7 ) . چ :گهرهاى زرّين ز خون لالهگون * چو برقى كه باران او بود خون( 8 ) . چ : ندارد .
( 9 ) . م : سراسيمهاش از .
( 10 ) . ب : غلو .
( 11 ) . د : نفس شد گره .
( 12 ) . ب و م : چو .
( 13 ) . م : آن .
( 14 ) . م : تنان .
( 15 ) . چ : گون .
( 16 ) . ب : ندارد .
( 17 ) . ب ، م ، د و چ : تيرك .
( 18 ) . م : درافتاد گرديد .
( 19 ) . م : طوغ .