تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
زدند آن هزبران رستم‌كمان * به يكباره بر غول « 1 » شاه زمان 1290 به فرّ و شكوهى رسيد آن گروه « 2 » * كه از هم فروريخت البرز « 3 » كوه بلرزيد گيتى ز سمّ سمند * درافتاد از پا سپهر بلند چو شه ديد كان اژدهاى دمان * فكند آتش اندر زمين و زمان بفرمود تا از يمين و يسار * به يكباره « 4 » شيران دشمن‌شكار به گرز و كمند و سنان تاختند * شكستند و بستند و انداختند 1295 شد از گرز شش پهلوى هفت‌جوش * تهى فرق نُه چرخ از عقل و هوش سنان‌ها ز هم فتنه‌انگيزتر * ز مژگان كافردلان تيزتر شد از تيغ كين ، پوست از فرق باز * وز آن شد كله خود در « 5 » طبل باز « 6 » كمرهاى زرّين به خون لاله‌گون * يلان تا كمر غرق گرداب خون « 7 » ز خود و سپرها كه پُركالَه بود * چمن‌هاى كين پرگل و لاله بود « 8 » 1300 تفك شد سراسيمه وش ز آن « 9 » علو « 10 » * ز دودش گره شد نفس « 11 » در گلو ز خون گشته برق سنان لاله‌گون * چه « 12 » برقى ! كه باران او « 13 » بوده خون جرس‌هاى رويين‌زبان « 14 » چاك‌چاك * درافتاد [ ه ] چون لاله بر روى خاك جهان بحر خون و درو ز انقلاب * فرورفته گوى زمين چون حباب ز كردار كشتىگران چرخ دون « 15 » * برون بر وى از عالمش سيل خون « 16 » 1305 يكى نااميد از جوانى شده * يكى سير از زندگانى شده شد از تيرگى « 17 » خون هر نااميد * چمن‌هاى كين سربه‌سر سرخ‌بيد ركاب ستوران راه آزماى * درافتاده و گشته « 18 » خلخال پاى شده پرچم طوق « 19 » هاى بلند * زمين ساى همچون قُطاس سمند
هامش
( 1 ) . ب : توق ؛ م : قلب ؛ د و چ : قول ( ! ) . ( 2 ) . چ : شكوه . ( 3 ) . م : الوند . ( 4 ) . چ : ( ه ) . ( 5 ) . ب ، م و د : از . ( 6 ) . چ : از اين بيت تا بيت 1301 نيست . ( 7 ) . چ :گهرهاى زرّين ز خون لاله‌گون * چو برقى كه باران او بود خون( 8 ) . چ : ندارد . ( 9 ) . م : سراسيمه‌اش از . ( 10 ) . ب : غلو . ( 11 ) . د : نفس شد گره . ( 12 ) . ب و م : چو . ( 13 ) . م : آن . ( 14 ) . م : تنان . ( 15 ) . چ : گون . ( 16 ) . ب : ندارد . ( 17 ) . ب ، م ، د و چ : تيرك . ( 18 ) . م : درافتاد گرديد . ( 19 ) . م : طوغ .