تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
ز برق تفك سِدْره « 1 » روشن شده * تفك نخل وادىّ ايْمَن شده 1270 هزبر زمان شاه رستم شكوه * به گرمى چو برق و به تمكين چو كوه علم در « 2 » كفش تيغ زهر آبدار * چو در دست شير خدا ذو الفقار به زير سپر شاه خورشيدچهر * چو خورشيد تابان به زير سپهر « 3 » اتاقَه به « 4 » سر جلوه آغاز كرد * هماى ظفر عزم پرواز كرد « 5 » پراكنده كرد از يسار و يمين * صف دشمنان را به شمشير كين 1275 پريشان شد آن خيل از آن پرشكوه * ز طوفان فروريخت البرزكوه « 6 » چو جولان كند شاه باز آن « 7 » ستيز * درآيد به خيل كبوتر گريز « 8 » ز شيران به « 9 » آهو شود كار تنگ * ز نخجير نايد مصاف پلنگ به كف تيغ كين شاه خورشيد قدر * چو پيغمبر اندر صف جنگ بدر ز تيغش مه سر علم شد شكاف « 10 » * چو ز انگشت احمد قمر در مصاف « 11 » 1280 زره را ز خون ريختن پيچ و تاب * همى « 12 » گشت در حلقهء چشمش « 13 » آب سواران زره بر بدن لخت‌لخت * فتادند چون « 14 » سايه‌ها از « 15 » درخت ز بس جان و تن بر « 16 » زمين و فلك * جهان تنگ بر آدمىّ و ملك چو دانست شروانشه « 17 » پرستيز * كه آورد رو لشكركش در گريز به خيل و سپاهش « 18 » چو غرّنده شير * به ميدان شيران درآمد دلير 1285 نهنگان جوشن‌قبا فوج‌فوج * به هم متّصل گشته مانند موج اتاقَه به سر سايه‌گستر همه * به آهنگ كين فتنه در سر همه دگرباره شيران شروان مصاف * صفى بركشيدند چون كوه قاف رسيدند جنگ‌آوران خيل‌خيل * شد آن قطره‌هاى پراكنده سيل
هامش
( 1 ) . چ : سبزه ( ؟ ) . ( 2 ) . ب و م : بر . ( 3 ) . چ : ندارد . ( 4 ) . ب : ز . ( 5 ) . چ : ندارد و به جاى آن بيت 1217 آمده است ( - بيت 1217 ) . ( 6 ) . چ :پريشان شد آن خيل از آن ستيز ( ! ) * درآمد به خيل كبوتر گريز( 7 ) . ب : « آن » ؛ م و د : ار . ( 8 ) . چ : ندارد . ( 9 ) . ب ، د و چ : بر . ( 10 ) . چ : همه جا علم شد مصاف . ( 11 ) . چ : شكاف . ( 12 ) . چ : همين . ( 13 ) . چ : ( ش ) . ( 14 ) . چ : در . ( 15 ) . چ : چون . ( 16 ) . م : در . ( 17 ) . چ : شهى . ( 18 ) . ب ، د و چ : سپاهى .