ز برق تفك سِدْره « 1 » روشن شده * تفك نخل وادىّ ايْمَن شده
1270 هزبر زمان شاه رستم شكوه * به گرمى چو برق و به تمكين چو كوه
علم در « 2 » كفش تيغ زهر آبدار * چو در دست شير خدا ذو الفقار
به زير سپر شاه خورشيدچهر * چو خورشيد تابان به زير سپهر « 3 »
اتاقَه به « 4 » سر جلوه آغاز كرد * هماى ظفر عزم پرواز كرد « 5 »
پراكنده كرد از يسار و يمين * صف دشمنان را به شمشير كين
1275 پريشان شد آن خيل از آن پرشكوه * ز طوفان فروريخت البرزكوه « 6 »
چو جولان كند شاه باز آن « 7 » ستيز * درآيد به خيل كبوتر گريز « 8 »
ز شيران به « 9 » آهو شود كار تنگ * ز نخجير نايد مصاف پلنگ
به كف تيغ كين شاه خورشيد قدر * چو پيغمبر اندر صف جنگ بدر
ز تيغش مه سر علم شد شكاف « 10 » * چو ز انگشت احمد قمر در مصاف « 11 »
1280 زره را ز خون ريختن پيچ و تاب * همى « 12 » گشت در حلقهء چشمش « 13 » آب
سواران زره بر بدن لختلخت * فتادند چون « 14 » سايهها از « 15 » درخت
ز بس جان و تن بر « 16 » زمين و فلك * جهان تنگ بر آدمىّ و ملك
چو دانست شروانشه « 17 » پرستيز * كه آورد رو لشكركش در گريز
به خيل و سپاهش « 18 » چو غرّنده شير * به ميدان شيران درآمد دلير
1285 نهنگان جوشنقبا فوجفوج * به هم متّصل گشته مانند موج
اتاقَه به سر سايهگستر همه * به آهنگ كين فتنه در سر همه
دگرباره شيران شروان مصاف * صفى بركشيدند چون كوه قاف
رسيدند جنگآوران خيلخيل * شد آن قطرههاى پراكنده سيل
هامش
( 1 ) . چ : سبزه ( ؟ ) .
( 2 ) . ب و م : بر .
( 3 ) . چ : ندارد .
( 4 ) . ب : ز .
( 5 ) . چ : ندارد و به جاى آن بيت 1217 آمده است ( - بيت 1217 ) .
( 6 ) . چ :پريشان شد آن خيل از آن ستيز ( ! ) * درآمد به خيل كبوتر گريز( 7 ) . ب : « آن » ؛ م و د : ار .
( 8 ) . چ : ندارد .
( 9 ) . ب ، د و چ : بر .
( 10 ) . چ : همه جا علم شد مصاف .
( 11 ) . چ : شكاف .
( 12 ) . چ : همين .
( 13 ) . چ : ( ش ) .
( 14 ) . چ : در .
( 15 ) . چ : چون .
( 16 ) . م : در .
( 17 ) . چ : شهى .
( 18 ) . ب ، د و چ : سپاهى .