آغاز داستان در باب نقل و حركت صاحبقران زمان شاه عالم و عالميان « 1 »
بر « 2 » اين كاخ فيروزهگون هر شبى * فروزان شود هر يكى « 3 » كوكبى
ز نو غنچهاى بشكفد نوبهار * كه عطرش معطّر كند روزگار
900 چو پنهان شود قرص مه در نقاب * فروزان شود عالم از آفتاب
چو شاهى ببندد ز آفاق رخت * دگر شهريارى نشيند به تخت
چون آن گلبن باغ صدق و صفا * شد آزرده از « 4 » خارخار جفا
نهالى كه بود از گلستان او * شد آرايش باغ [ و ] بستان او
ز « 5 » جاى « 6 » پدر ارجمندى گرفت * ز تاج وفا سربلندى گرفت
905 اگر رفت در پرده سلطان روز * جهانگير شد ماه عالمفروز
نهالى كه « 7 » از باغ احسان شكست * ازو « 8 » ميوهء دلكش آيد به دست
شد از مشك سارا « 9 » جهان عطرناك * اگر « 10 » نافه نبود به كف ز آنچه باك
جهان را به كف گوهر شاهوار * چه غم گر نيايد صدف در شمار « 11 »
همايى شد از اوج عزّت پديد * كزو « 12 » عالمى را سعادت رسيد « 13 »
910 [ ز ] برج شرف سر زد « 14 » آن آفتاب * كه چشم جهان « 15 » گشت ازو نورياب
تن مملكت را سرآمد پديد * سر مُلك را افسر آمد پديد
مريدان اجداد او سربهسر * ببستند در خدمت او كمر
جبينش كه آيينهء بخت بود * درو « 16 » فرّ شاهنشهى مىنمود
هامش
( 1 ) . م : عنوان ندارد ؛ ب : طالع شدن آن آفتاب برج شاهى و اختر آسمان پادشاهى اعنى قدوهء سلاطين زمان و خواقين دوران ، ابو المظفّر شاه اسماعيل خان ؛ د : طالع شدن آن آفتاب برج شاهى و اختر اوج پادشاهى قدوهء سلاطين زمان زبدهء خوانين دوران ابو المظفر . . . خان ؛ چ : جلوس فرمايى شهزادهء و الا تبار بر سرير آبايى و به سبب خصومتافزايى شيروان شاه از تختگاه خود سفر نمايى و تدبير لشكر پيرايى .
( 2 ) . م : در .
( 3 ) . ب و د : فروزان و طالع شود ؛ م و چ : م و چ : فروزان شود طالع .
( 4 ) . م : ( از ) .
( 5 ) . د : به .
( 6 ) . م : جاه .
( 7 ) . ب : گر .
( 8 ) . م : از آن .
( 9 ) . م : مشكبار ( ! ) .
( 10 ) . د : از آن ( ! ) .
( 11 ) . م : كنار .
( 12 ) . م : كز آن .
( 13 ) . ب : ندارد .
( 14 ) . چ : سوزد .
( 15 ) . ب : خرد ( با قلمى ريز به جاى « جهان » افزوده شده است ) .
( 16 ) . چ : ازو .