تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
خبر مىدهد صبح عالم‌فروز * كه خواهد گرفتن جهان نور روز 915 بهارى كه خرّم شود « 1 » كوه و در * ز خوبىّ سالت « 2 » رساند خبر چو بينى گلى آيدت در ضمير * كه روزى دهد ميوهء دلپذير همى تابد از ماه نو همچو روز * كه آخر شود بدر « 3 » گيتى « 4 » فروز همان رسم و راه پدر پيشه « 5 » كرد * وز آن گوش عالم پرآوازه كرد به روز و به شب لشكر آراستى * وز آن خصم را جان و دل كاستى 920 صف صوفيان بلند احترام * ستاده به فرمانبرى « 6 » صبح و شام گرفته طريق سعادت همه * به او داده دست ارادت همه به اندك زمان لشكر [ ى ] جمع كرد * در آن انجمن خويش را شمع كرد چو از كار شهزادهء جم سپاه * خبر يافت شروان شه كينه‌خواه بر آن شد كه كين « 7 » آشكارا كند * به يكباره ترك مدارا كند 925 از آن قصّه شهزادهء كامكار * جلاى وطن را نمود اختيار برفت از سرش آرزوى فراغ * فتادش هواى سفر در دِماغ سفر گر نبودى سعادت‌فزاى * پيمبر نكردى « 8 » به معراج راى « 9 » خضر از سفر يافت پايندگى * كه آمد به سرچشمهء زندگى مسيح از سفر بر فلك جا گرفت * ز سطح ثَرى تا ثريّا گرفت 930 نكردى فلك سير اگر چون زمين * نگشتى سرافراز عالم چنين به يك جا اگر مانَد آب زلال * به زودى كمالش بود در « 10 » زوال درختى كه هرگز نخيزد ز جاى * ز جور تبر افتد آخر ز پاى به غير از سفر كار و بارش نبود * چو عمر گرامى قرارش نبود ز بيم مخالف به يك جا دو روز * نبودى چو خورشيد عالم‌فروز 935 به هردم رسيدى گروهى « 11 » دگر * وز ايشان جهان را شكوهى « 12 » دگر
هامش
( 1 ) . چ : ازو . ( 2 ) . م : ز خوان سعادت ؛ د : رسالت . ( 3 ) . ب : خواهد شدن ماه . ( 4 ) . م و د : عالم . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : راه و رسم پدر تازه . ( 6 ) . ب : فرمان تو . ( 7 ) . ب : كسى ( ! ) . ( 8 ) . ب ، م ، د و چ : نكردى پيمبر . ( 9 ) . ب ، م و چ : جاى . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : پذيرد . ( 11 و 12 ) . م : ( ى ) .