تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
پس آنگه به ميدان عنان تاب شد * دل خصم ازو در بدن « 1 » آب شد سمندش درآمد به جولانگرى * روان شد ز جا دلدل حيدرى به او هم‌عنان از يمين و يسار * دليران چابك عنان ده « 2 » هزار چو سلطان شروان خبردار گشت * كه طوفان دريا « 3 » درآمد به دشت « 4 » 865 مدارا كه بودش ، به يك سو نهاد * به ميدان كين خواستن « 5 » رو نهاد سپاهى كه با آن ستم‌كيش بود * ز پنجه هزارش عدد بيش بود رسيدند لشكر به جاى مصاف * فكندند ز « 6 » آن رخنه در كوه قاف زمين و زمان گرد لشكر گرفت * جهان شكل صحراى محشر « 7 » گرفت صفير نفير از ثريّا گذشت * سَرِ نيزه از عرش و الا گذشت 870 كسى كو دم « 8 » ناى را گوش كرد * ز صور قيامت فراموش كرد ز شمع تفنگ آتش افروختند * مَلَك « 9 » را چو پروانه پر سوختند ز گرد سواران در آن دشت « 10 » كين * ندانست كس آسمان از زمين چنان جست از نعل اسبان شرار * كز آن بر فلك شد شهاب آشكار سرافيل صور فنا در دميد * دم اندر دم ناى محشر دميد « 11 » 875 ز جوشن يلان آهنين تن شدند « 12 » * وز آن صفّ كين كوه آهن شدند « 13 » ز تير [ دليران ] رستم كمان * زره‌پوش گشت « 14 » از نجوم « 15 » آسمان به دست سپهر از خدنگ سپاه * [ سپر ] « 16 » هاله و قبّه‌اش قرص ماه سنان‌هاى خطّى فتاد از هوا * به روى زمين چون خط استوا ز خون دليران زمين لاله رنگ * شكفته جهانى ز گل‌هاى « 17 » جنگ
هامش
( 1 ) . م و چ : درون . ( 2 ) . د : و . ( 3 ) . چ : به دريا . ( 4 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 5 ) . ب : خواستى . ( 6 ) . ب ، د و چ : از . ( 7 ) . ب : ( محشر ) . ( 8 ) . م : دمى . ( 9 ) . م : فلك . ( 10 ) . ب : فرش . ( 11 ) . م : دم آمد ز دم ناى محشر كشيد . ( 12 و 13 ) . ب ، م ، د و چ : شده . ( 14 ) . د : شد . ( 15 ) . م : زمين . ( 16 ) . ت : سپهر ( ! ) براساس ب نوشته شد . ( 17 ) . د : ز گل‌هاى جهانى ( ! ) .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 179 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى