ازو ديد ، كان لعل گلرنگ « 1 » را * دل از بيم [ او ] گشته خون ، سنگ را
40 زمين و زمان صنع پرگار اوست * تعالى اللّه اين كارها كار اوست
بساط چمن را مزيّن كند * درو « 2 » مشعل لاله روشن كند
ز شبنم كند غنچهء لاله پر « 3 » * كند حُقّهء لعل را پر ز در « 4 »
بتان را دهد صورتى « 5 » چون پرى * پرى را دهد شيوهء « 6 » دلبرى
فلك را به راهش سرافكندگيست * چو جوزا كمر بسته در بندگيست
45 به روز و به شب ز انجم و ماه [ و ] مهر * به ذكرش بود سُبحه « 7 » گردان سپهر
ملك را به طاعت عنان تاب ساخت * ز قوس قزح طاق محراب ساخت
بنفشه كه رخساره بر خاك سود * بود از پى طاعتش در سجود
به چندين زبان گلبن از نوك خار * نگويد ثنايش يكى از هزار
به خود ، كارساز غنىّ و فقير * نه ميرش بود كارگر نه « 8 » وزير
50 بد و نيك ، پنهان و پيدا ازوست * غم ما ازو ، شادى ما « 9 » ازوست
جز اينش ندانم من ناشناس * كه برتر بود ز آنچه گيرم « 10 » قياس « 11 »
جز او هرچه بينى ز پست و بلند * ز عكس وجودش بود بهرهمند
نماينده هر صورت از پيش و پس * بود پرتو « 12 » ذات بىچون و بس « 13 »
در اين پرده كس محرم راز نيست * درِ رازِ او بر كسى باز نيست
55 بيا ساقيا جام شكر و سپاس * كه سوى حقيقت بود ره « 14 » شناس
به من ده كه از ناسپاسى رهم * قدم در ره حقشناسى نهم
بيا مطرب افسون و افسانه چند * چنان نغمهء معتدل كن بلند
كه افتند « 15 » مستان حق در سجود * بهسان صراحى ز آواز عود
هامش
( 1 ) . م : لعلگون رنگ .
( 2 ) . م و د : در آن .
( 3 ) . د : تر .
( 4 ) . د : زر .
( 5 ) . م و چ : صورت .
( 6 ) . چ : صورت .
( 7 ) . چ : سجده .
( 8 ) . د : نى .
( 9 ) . م : جان .
( 10 ) . م و د : گيرد .
( 11 ) . م و د : پيش از اين بيت افزودهاند .ازو نرگس پير طاعتپرست * ردايى به كتفش ، عصايى به دست( 12 ) . د : بر همه .
( 13 ) . م : مصراع دوم مخدوش است و اين بيت با بيت پيشين پس و پيش است .
( 14 ) . د : رو .
( 15 ) . م : رفتند .