منجّم كه خود را نداند ز عيب * كجا آگهى يابد از سرّ غيب
نباشد چو آگه ز كار زمين * چه داند كسى حال چرخ برين
بد و نيك چيزى كه پيدا بود * چو بينى درو « 1 » مصلحتها بود
20 مبين « 2 » تيرهشب را چو گيسوى حور * كش از پى شود عالمى غرق نور
وجود [ و ] عدم نيك و بد ملك اوست * دو عالم دو حرف از سر كلك اوست
مبرّا ز نيك و ز بد آدميست * نه دانش فزونى . . . « 3 »
بود . . . وحدتش روزگار * كه دارد دو شاهد ز ليل و نهار
بود حجّتى بر كمالش سپهر * از آن شد مسجّل به توقيع مهر
25 ازو « 4 » شد مزيّن در اين كهنهفرش * ز خلخال قُوس قُزَح ساق عرش
فلك بر سر خوان احسان اوست * دو چشم از « 5 » مه و مهر بر خوان اوست
ز صُنعش در اين دير ديرينه سال * درِ آسمان حلقه ديد از هلال
در اين بزم دلكش ز تار شهاب * كند چنگ ناهيد را بهرهياب
بود بارگاه جلالش سپهر * بر او « 6 » قبّه از كوى زرّين مهر
30 بود نامهء صنع او روزگار * سواد و بياضش ز ليل و نهار
ازو « 7 » يافته منشى چرخ پير * ز خورشيد [ و ] مه عينك دلپذير « 8 »
ورقهاى اين « 9 » صفحه لاجورد * ز قُوس قُزَح جمله شيرازه كرد
ز خاراى سنگين به كوه بلند * دهد لطف از « 10 » خلعت ارجمند
به شمع هلال « 11 » از شفق ماه « 12 » سال * دهد در شب تيره فانوس آل
35 كند ز ابر نيسان شترها قطار * ز برق درخشان كشد در مهار
به ناهيد چنگى در اين بزمگاه * دف از هاله داده جَلاجِل ز ماه
در اين منزل از رشتهء آفتاب * دهد خيمهء آسمان را طناب
عُطارِد كه منشىّ نُه دفتر است * شهابش به كف [ خامهء ] « 13 » او « 14 » زر است
هامش
( 1 ) . م : در آن .
( 2 ) . ب : نبين .
( 3 ) . ب : از اين بيت تا بيت 62 نيست .
( 4 ) . م : از آن .
( 5 ) . م : ( از ) .
( 6 ) . م : بر آن .
( 7 ) . م و د : از آن .
( 8 ) . چ با اين بيت شروع شده است .
( 9 ) . د : آن .
( 10 ) . م و چ : او .
( 11 ) . د و چ : فلك .
( 12 ) . م ، د و چ : ماه و .
( 13 ) . ت و د : خانه ( ! ) براساس م نوشته شد .
( 14 ) . چ : از .