[ درآمد ]
وقايعى كه ذكر آنها رفت نبردهاى شاه اسماعيل بود كه شرح آنها در شاه اسماعيلنامه با تفصيل بيشترى آمده بود . امّا شاه اسماعيل پيكارهاى ديگرى نيز كرده است كه قاسمى به ذكر آنها نپرداخته و يا به اشارهاى گذشته است . مهمترين جنگ شاه اسماعيل كه قاسمى به آن اشارهاى نكرد ، جنگ چالدران بود . يقينا شكست شاه در برابر تركان عثمانى دليل موجّهى براى شاعر بود تا به اين واقعه اشارهاى نكند . زيرا قاسمى اثرش را براى تجليل از پيروزىهاى ممدوحش سروده بود ، به همين سبب لازم نديد از شكست تلخ و سنگين شاه اسماعيل سخنى در شعرش ذكر كند . فى الجمله ، پيكارهاى كوچك و بزرگ ديگرى ، علاوهبر آنچه قاسمى از آنها ياد كرده و در شاهنامهء خود سروده است ، وجود دارد كه شايد به سبب كوچكى حادثه و يا شكستى كه حاصل شده بود ، مانع از آن شد تا شاعر به آنها بپردازد . در اينجا به اجمال به آنها اشاره مىشود .
الف ) سركشى امير حسام الدّين
امير حسام الدّين حاكم رشت و فومنات بود . به گفتهء غياث الدّين خواندمير 1 وى از متابعت شاه اسماعيل سرپيچى كرد و از پرداخت ماليات مقرّر سرباز زد . به همين سبب شاه اسماعيل در 911 ق براى مطيع كردن وى به سمت گيلان رفت . هنگامى كه قزلباشان وارد محدودهء امير حسام الدّين شدند ، مرعوب شد و در خود ياراى مقابله نديد . به ناچار تسليم شد و با تقديم هداياى فراوان و استمداد از شيخ نجم الدّين رشتى براى شفاعت ، از شاه طلب عفو كرد . « التماس او درجهء قبول يافت و از جرايم رشتيان گذشته ، معاودت فرمودند 2 » پس از امير حسام الدّين ، فرزندش امير دباج به جاى او نشست . او نيز در ابتدا