تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
و العجب كه آباء و اجداد سلطنت نجاد على الاعتقاد ايشان بر همين عقيده منجيّه و طريقهء مهديّه بوده‌اند
« وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »
146 . و بىتكلّف ظنّ غالب آنست كه اگر گاهى اظهار خلاف اين احق مذاهب نمايد ، بنابر تقيه و حفظ مصالح امور ملكيّه خواهد بود
« ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
147 و اگر حاشا در حقيقت اين مذهب حق شائبه ريبى به خاطر خطور كند ، هركس را از علماى دقيق و عرفاى فضلاى صاحب تحقيق تعيين كرده بفرستند ، به دلايل عقلى و نقلى به دو اثبات مدّعا حسب المبتغى ( ؟ ) خواهد شد .
« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ » .
148 غرض اصلى و مقصد كلّى از ارتكاب امور فانيهء دنيوى و تمشيت صورى ، غيراشاعت احكام شيعه طاهره و اذاعت آثار فرقهء ناجيه ، كه تا غايت انوار اسرار فروع و اصول آن در حجاب ظلم و ظلام مخالفان دين و دولت مختفى و منطوى بوده ، نبوده و نيست و الّا همت بلند مرتضى اعتلا و نهمت ارجمند صفوى انتما ، كه ارثا و جبله از تعلق به امور دنيّهء دنيا و توجّه به سلطنت جزويّه اين سرا تنفّر و ابا دارد ، ارفع و اعلى از آنست كه به زخارف خسيسه و حطام رديّه خبيثه التفات نمايد :
شكر خدا كه باز برين اوج بارگه * طاووس عرش مىشنود صيت شهپرم مقصود ازين معامله ترويج كار اوست * نى جلوه مىفروشم و نه عشوه مىخرم شاهين صفت چو طعمه كشيدم ز دست شاه * كى باشد التفات به صيد كبوترم
للّه الحمّد و المنّه كه مربّيان توفيق الهى و مودّيان تأييد نامتناهى ، مضمون رهنمون
« الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ »
149 را خاطرنشان طينت طيّبهء ما نموده ، نقّاشان قضا و قدر ، كه مهندسان كارگاه خير و شر و مصوّران اشكال نفع و ضررند ، هيچ رقم از ارقام محبّت دنيا و اهل دنيا بر صفحهء صحيفهء خاطر ما نكشيده‌اند و هيچ نقش از نقوش دل‌فريب اين شاهد رعنا بر ضمير و لوح باطن معانى تصويرمان ننگاشته‌اند . نظم :
ز كامرانى دوران مخور فريب كه چرخ * ازين فسانه هزاران هزار دارد ياد كه آگهست كه كاوس و كى كجا رفتند * كه واقفست كه چون رفت تخت جم بر باد فغان كه با همه كس غايبانه باخت فلك * كسى نبود كه دستى ازين دغا ببراد
بلكه از راه خصوصيّت ولايت نبوى به مقتضاى
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ »
150 دست تصرّف ابدى و ايادى تسلّط دنيا و عقبى ازين جانب منصرف گشته حافظان عنايت ازليّه و حارسان سعادت سرمديّه ، به دستيارى « ابنا و اهدى و هما حرامان على اهل اللّه » ، دامن همّت ما را