تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
قواى ناطقه از به دو فطرت ازلى * ز ذوق نظم تو گفتن بطبع بگزيده
خرد عزيز بمصر هنر از آن گشته * كه بد ز خرمن فضل تو خوشه‌ها چيده
ز علم اول و آخر بپيش خاطر تو * نبوده هيچ نكت هيچوقت پوشيده
بعمر خويش در اخبار و آيت و امثال * ز لفظ عذب تو گوشى خلاف نشنيده
شده ز فرط هنر خسرو سرير مقال * خرد ز جان و ز دل بندگيت ورزيده
توئى سلالهء بكران و طبع نازك تو * بخوبروئى بكران نظم كوشيده
ز بوستان فضيل تو نسخهء بودم * كنون ز بنده كسى نسخه را بدزديده
اگر تو لطف كنى ديگرى فرستى باز * سزا بود بسزاوار خويش بخشيده
بمان هميشه سزاوار در جهان هنر * ز جام فضل و هنر آب لطف نوشيده » .
ص 93 س 25 - قتل قوام الدين وزير را كه بايولكشاه اتفاق كرده بود فصيح خوافى در سال 702 مىنويسد . ص 93 س 29 - خواجه صدر الدين ابهرى كه در نظم فارسى نيز مهارتى داشته و محمد بن بدرچاچى اشعارى از او را در كتاب مونس الأحرار آورده از منشيان دستگاه غازان خان بود و در سال 699 كه شام بدست ايلخان مفتوح گرديد و مردم