رضى الدين بابا بحكومت ديار بكر فرستاد و بعد از آنكه رضى الدين بابا از حكومت ديار بكر بر كنار و امير جلال الدين در آن سمت استقلال يافت رضى الدين بابا رباعى ذيل را بتوسط خواجه شمس الدين محمد جوينى صاحب ديوان بايلخان نوشت :
شاها ستدى كشورت از همچو منى * دادى بمخنثى نه مردى نه زنى
زين كار چو آفتاب روشن گشتم * پيش تو چه دف زنى چه شمشير زنى « 1 »
پسر اين جلال الدين ابراهيم يعنى امير ناصر الدين يحيى در عهد غازان خان از امراى مشهور بود چنان كه در سال 699 كه غازان بشام لشكر كشيد او نيز در جزء سران سپاه ايلخانى قرار داشت و پس از آنكه دمشق فتح شد و غازان حكومت آنجا را بقبچاق از سرداران خود داد امير ناصر الدين يحيى را نيز بوزارت او و صاحب ديوانى شام منصوب نمود ( السلوك مقريزى ص 895 و تاريخ مبارك غازانى ص 130 و وصاف ص 380 ) امير ناصر الدين تا واقعهء مرج الصفر كه در دوم رمضان 702 اتفاق افتاد و شكست بر سپاهيان غازان افتاد در شام بود و در اين جنگ شركت داشت ، وى مدتى نيز در امارت ولايت سنجار در الجزيره سر مىكرد و به همين جهت بسنجارى نيز معروف شده بود .
در عهد ايلخانى اولجايتو و صاحبديوانى خواجه سعد الدين محمد ساوجى امير ناصر الدين جزء نواب و پيشكاران اين خواجه معدود گرديد ليكن او و ساير نواب خواجه سعد الدين يعنى زين الدين ماسترى و كريم الدين و شهاب الدين مباركشاه ساوى و داود شاه با مخدوم خويش در سال 711 طرف غضب اولجايتو قرار گرفتند ، ايلخان ايشان را جمعا در روز سه شنبه يازدهم شوال از آن سال در نزديكى بغداد بقتل رساند .
بمناسبت ذكر جلال الدين ابراهيم ختنى اشارهء به اين نكته را نيز بى مورد
هامش
( 1 ) تاريخ گزيده ص 819 - 820