قاضى فخر الدين « 1 » كه خلف سلف و نقاوهء فرزندان بود و حق تعالى او را صورت خوب و سيرت محبوب داده بود چون اين خبر بوى رسيد در قصاص خون پدر سعى و اجتهاد نمود در روز جمعه بيست و هشتم ربيع الآخر جلال الدين شاه مصاحب شحنهء فارس و شيراز امير سداق با لشكرى بزرگ از تازيك و ترك بقصاص پدر و برادران از پارس روان شد با چريكى از شول و تركمان و از جانب عراق شحنهء اصفهان امير خرمنجى با لشكر لور « 2 » و حشم كرد روان شد غرهء جمادى الآخره و با فضول لشكرها تيمور بوقا امير هزارهء مغول كه شجاع و دلاور بوده و شهر بردسير را از آشوب و فتنه محافظت مىنمود و راههاى كرمان از همهء جوانب بيشترى مظان اخطار ارباب اسفار و محل دزد و عيار واد غير ذى زرع كه خيال هرزه گرد دزد راه گم كند ، در چنين زمانى كه هواى محموم آتش مسموم مىريخت از جملهء اطراف و حوالى لشكرها چون مور و ملخ فرو ريختند تا يازده ماه شهر بردسير را محاصره دادند به دوازده هزار سوار و پيادهء ترك و تازيك و مغول ، و چون دايره و مركز شهر محيط بود درين مدت مصاف سخت دادند ، از طرفين گروهى انبوه كشته شدند به حكم آنكه قلعهء شهر بردسير حصن حصين و بارهء متين دارد « 3 » اهل كرمان عاقبت انديشى نميكردند و به ترك و حزم بگفتند ، محمود
هامش
( 1 ) - امير جلال الدين شاه در اين تاريخ در شيراز سمت وزارت امير صاداق « ساداق » شحنهء فارس را داشت ، صاحب وصاف « ص 427 » او را صاحب معظم جلال الدين شاه مىخواند ، وفات او بگفتهء فصيح خوافى در 16 رمضان 731 اتفاق افتاده .
( 2 ) - بسركردگى اتابك نصرة الدين پير احمد معروف ( وصاف ص 428 )
( 3 ) - در وصاف « ص 433 » چنين آمده : « حكايت تمادى مدت عناد و اصرار بر تفادى از شاهراه رشاد چون باردو رسيد حكم يرليغ شد تا از موصل استادان منجنيقى را كه صاحب مهارت و صائب شطارت و موى شكاف و قلعهگشاى بودند تعيين كردند و بشيراز آمدند و سه عدد منجنيق ترتيب دادند و عازم كرمان شدند پس مدت ده روز مستجلسان مجلس كارزار بفلاخن منجنيق اهل كرمان را عيش سنگانداز در صورت انداز تعليم كردند بهر سنگى كوه فرساى قلهء قلعه را مىشكافتند و اجزاء حصار را در زلزله مىآوردند . . . »