تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
ساكت است ليكن وصاف ( ص 296 - 297 ) مىگويد كه مسعود در سال 692 از سيورغتمش لشكرى گرفت و بهاء الدين اياز را از هرموز بيرون راند و اياز بجزيرهء كيش بپناه ملك اسلام شيخ جمال الدين طيبى رفت و ملك اسلام پس از مدتى پذيرائى كامل از وى سپاهيانى به او داد و بهاء الدين اياز به يارى آن لشكر ركن الدين مسعود را مغلوب و به طرف جزيرهء جرون ( هرموز حاليه ) و لارك منهزم ساخت . مسعود چون فهميد كه جزيرهء كيش از محافظين خالى است غفلة بر آنجا حمله برد و مقدار كثيرى پول طلا و ابريشم و اقمشه متعلق بملك اسلام را غارت نمود ليكن با تمام دست و پائى كه كرد ديگر بسلطنت هرموز نرسيد و بكرمان برگشت و پس از مدتى در سيرجان جان سپرد . ص 75 س 25 - سيرامون ، در وصاف ( ص 294 ) نام اين شخص شيرامون بچاپ رسيده . ص 76 س 6 - براى داستان و شرح حال محمد ايداجى رجوع شود بتاريخ وصاف صفحهء 293 - 294 و حواشى ترجمهء محاسن اصفهان صفحهء 146 . ص 76 س 19 - بر قلعه رفتند ، در تاريخ وصاف ( ص 294 ) نام اين قلعه « گنبد گنج » ذكر شده . ص 77 س 3 كوشك زر ، چون قتل پادشاه خاتون كه در شعبان 694 اتفاق افتاده ( وصاف ص 295 ) بتصريح رشيد الدين ( جامع التواريخ چاپ بلوشه 554 ) در بين راه اصفهان و شيراز بوده پس يقين مىشود كه غرض از اين كوشك زر ( يا قصر زر بتعبير وصاف ) همان منزل كوشك زر در شمال غربى آسپاس در بلوك سرحد چهار ناحيهء فارس است كه آن را امروز كوشك زرد مىگويند ( رجوع كنيد بفارس نامهء ناصرى صفحهء 220 جلد دوم ) و مسكين كه در سطر 12 از همين صفحه ود هر دو نسخهء اساس ما به همين صورت است ظاهرا مشكين بوده . صاحب مجمل فصيح خوافى آن را « قريهء مشك از توابع قصر زر » مىخواند