تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ميان ايجاز و اعجاز ، اندك لفظ بسيار معانى چنان كه هر فاضل و عالم كه آن را مطالعه كردى انگشت تعجب در دندان تحير گرفتى . قاضى فخر الدين بر وفق استدعاء غازان خان جلاء وطن و ترك مسكن كرده و نيكو دانسته كه هيچ ستاره را شرف در خانهء خويش نباشد ، از حضرت پادشاه التماس معافيت كرد كه در گوشهء زاويهء با توشهء بنشيند ، پادشاه او را برسم نيابت وزارت خود بتاريخ ست و تسعين و ستمائه بكرمان فرستاد با افضل الدين پسرش كه با صغر سن افضل عصر و اكمل دهر بود و در جمع ميان ايمانى و يونانى يگانه و منفرد و از طرف مادر نسبت او بشجاع الدين ابو القاسم مىكشيد ، قضا و اوقاف كرمان بوى ارزانى داشت و پدر و پسر باندك زمانى كار ممالك منقلب و مضطرب كرمان ضبط كردند و در دو سه سال اموال بسيار و خاصه جمع ، و در ثمان و تسعين او را با تراكمهء كرمان كه لشكريان آن طرفند وحشتى افتاد ، بسبب آن متوجه حضرت غازان خان شد و بشرف مثول بارگاه پادشاه مشرف گشت و كيفيت احوال كرمان بشرح و بسط عرض داشت . غازان خان او را نواخته بانواع سيور غاميشى مخصوص كرده با يرليغها و پايزه‌هاى گوناگون او را باز گردانيد بعد ما كه كرمان را به چند بلوك كرد و همه بقاضى سپرد و سلاطين و عمال كرمان را معزول كرد قاضى از درگاه پادشاه يكشنبه بيست و هشتم محرم 699 با كرمان رسيد « 1 » و محمود شاه و ملكشاه در اردو نبودند ، قاضى ايشان را از پادشاه بخواست و مرسوم محمود شاه تعيين كرد و فراغ خاطر او جسته او را بياورد و همچنين يولكشاه نوادهء تركان با هم مصاحب بودند و قاضى به علت درد پاى مريض و مبتلى بود و ايشان را نصف القيامى بيش نتوانست كرد و ايشان را تصور آنكه قاضى ايشان را وزن و قدرى نمىنهد ، از غبن و غصهء اين سودا دائما مهجور
هامش
( 1 ) - در تاريخ وصاف ( ص 426 ) : در هفتم ربيع الاول سنهء 699