بسال ششصد و هشتاد و هشت از هجرت * فتاد در همه كارى هزار پيچ و گره
بوقت چاشت گذشته دو نه ز ماه رجب * شهيد شد بسيه كوه روز يكشنبه
ص 61 س 5 - كشم ؟ درست مقصود از اين كلمه معلوم نشد ، شايد غرض از آن جزيرهء معروف قشم باشد يا اينكه بگوئيم معنى عبارت اينست كه من بنده مأمور كشيدن مالم ، اگر چه اين معنى بعيد به نظر مىرسد .
ص 59 سطر آخر - فخر الدين خواجه محمد جوينى و برادرش على ابراهيم ، فخر الدين ابو احمد محمد بن ابراهيم چوينى خدا شاهى چنان كه ابن الفوطى در مجمع الآداب خود مىنويسد از بزرگان روزگار و از خاندانى قديمى است ، وى در خدمت عطا ملك جوينى برادر خواجه شمس الدين صاحبديوان بمشاغل بزرگ رسيده و از خود مجموعههاى ادبى و مصنفات مفيده بيادگار گذاشته مانند كتاب حق اليواقيت و غيره ، تاريخ وفات او بدست نيامد .
ص 61 س 4 - قاليس در نسخهء استانبول قانش ؟ معلوم نشد غرض از اين كلمه چيست شايد تحريفى باشد از فاليس معرّب پاريز كه بلوكى است در شمال سيرجان .
ص 63 س 8 - مسعود پسر ملك ركن الدين محمود قلهاتى ، چنان كه سابقا گفتيم ملك سيف الدين نصرت بعد از فوت پدرش ركن الدين محمود قلهاتى از دست دو برادر خود قطب الدين تهمتن و معز الدين فولاد بكرمان گريخت ولى كمى بعد به يارى سلطان جلال الدين سيورغتمش و مادر او تركان خاتون بامارت هرموز بازگشت .
چندى بعد قطب الدين تهمتن بهمدستى اميرى سيف الدين ابو بكر نام بهرموز تاخت و در محل ده نو سيف الدين نصرت را شكست داد و او ببندر لافت در جزيرهء قشم گريخت .
مدتى نگذشت كه ما بين دو فاتح يعنى قطب الدين تهمتن و سيف الدين ابو بكر بههم خورد و سيف الدين ابو بكر قطب الدين را كشت : مردم هرموز سيف الدين نصرت را از قشم بهرموز خواستند و سيف الدين ابو بكر را از