همانطور كه گفتيم ، افضل خود از ندماء و برآوردگان اتابك قطب الدين محمد بود و ضمن تعريف از محاسن او ، اين نكته را بيان مىكند :
« از اخلاق ناپسنديدهء او آن مىدانستم كه در پردهء ظلام بدرههاى زر سخته و تختههاى نقرهخام به وثاق امراء و غلامان مؤيدى ميفرستاد و بامداد در وضع خوانى و اطعام نانى مضايقت ميفرمود ، . . . درين باب با وى به تصريح و تعريض ميگفتم و اثر نميكرد »
و دربارهء ملك دينار نيز كه باز از ممدوحين او بوده است ، از ذكر معايب خود - دارى نكرده و مثلا گويد : « اگر بدرهء زر در پيشانى مادر خود بديدى آن را بشكافتى و زر بيرون آوردى ! »
سختىها و مرارتهاى مردم و قحطىها و اثرات اقتصادى جنگهاى دوران بيست سالهء فترت سلاجقهء كرمان كه عصر زندگى افضل بوده است به دقت و صحت و شيوائى ضبط شده و چنان داستان آن را باز ميگويد كه گوئى انسان در زمان او زندگى مىكند و وقايع را به چشم ميبيند . وقتى كه لشكريان اتابك يزد بكرمان روى ميآورند و محصول مردم را ضبط ميكنند او هرگز مردم را فراموش نكرده و گويد :
« در آخر ماه خرداد بدر بردسير خيمه زدند و بر سر غلهء توده وجود روده ، فرود آمدند . . . هر سال رعيت بيچاره وام ميكردند يا خان و مان ميفروختند و تخم غله از طبس و ديگر جانب مىخريدند و مىكاشتند و و ديگرى مىدرود و ديگرى مىخورد . . . »
و حال آنكه ما دربارهء بسيارى از ندماء و نزديكان حكام كه مورخ هم بودهاند اين شعر بديع الزمان همدانى را صادق مىيابيم كه گفت :
رأيت الناس خدّاعا * الى جانب خدّاع
يعيشون مع الذئب * و يبكون مع الراعى
در نقل وقايع بسيار دقيق است و هرگز اغراق بىجهت نميگويد و تاريخ را با افسانه نمىآميزد ، مورخى است واقعبين نه از جمله آنها كه اگر رد پاى گور