سه ضربه نهاد ، باز بر سر قصه رويم كه اين محنتى بىپايان است و دردى بىدرمان ، و تاريخ جمع اين سواد كه سال سى و نهم است از وفات ملك طغرلشاه و هرروز آب اين واقعه متكدرتر است و مزاج صلاح احوال كرمان متغيرتر . » « 1 »
چون بتصريح متن تاريخ ، فوت ملك طغرلشاه در سال 558 خراجى يعنى در سال 565 يا 564 هجرى روى داده اگر سى و نه سال بدان بيافزائيم ، تاريخ سواد بدايع بدايع الازمان بايستى در حدود 604 يا 605 بوده باشد .
سبك انشاء و روش نگارش افضل در تدوين اين تاريخ - مختصرى كه باقى مانده است - واقعا اعجابانگيز و از لحاظ فصاحت و بلاغت و شمول و كيفيت تدوين وقايع و بىنظرى و بىغرضى و صحت و دقت در حد كمال است .
افضل را بايد بيهقى كرمان دانست ، زيرا تاريخ او كه شامل وقايع زمان حيات اوست ، به همان روش بيهقى ، يعنى بر صحّت و اصالت تدوين يافته . افضل با اينكه خود از ندماى ملوك وزراء و امراء و اتابكان بود ، هيچجا از ذكر واقعيتها خوددارى نكرده . از نظر فلسفهء تاريخ ، توجه به علل و كيفيت پيدايش حوادث داشته و نتايج هرحادثه را بدقت تجزيه و تحليل كرده است ، اين كتاب بر خلاف عقد العلى ، از حشو و اطناب بدور است و معلوم است كه مؤلف طى آن فقط توجه به تدوين تاريخ داشته ، نه حكمت و اخلاق و روايت .
اسامى ولات و حكام و سرداران را كوچك و بزرگ در همهء حوادث آورده و غفلت روا نداشته است . عيب هرسلطان را با هنرش يك جا گفته و حتى ممدوحان و مخدومان خود را نيز ازين واقعبينى بر كنار نداشته است . مثلا با اينكه خود در خدمت ملك ارسلان بن طغرل بوده ، دربارهء او گويد :
« به شرب شراب مشغوف بود . . . از كارهاى نامحمود كه : دست او رفت ، آن بود كه زن پدر خود ، خاتون ركنى ، مادر تورانشاه و بهرامشاه را ، ميل كشيد و آن عورت عزيزه را مثله كرد . . . دلش موافق زبان كمتر بودى و ميان قول و عمل او مسافتى دور بود . » « 2 »
هامش
( 1 ) - بدايع الازمان ص 94
( 2 ) - متن تاريخ ص 49 و بدايع ص 32