بينند ، پندارند شكار بهرام گور بوده است . « 1 »
كتاب تاريخ سلاجقه كه در واقع قسمت عمدهء آن از بدايع الازمان است ، بسيارى از لغات و اصطلاحات تازه را دربر دارد كه خود از جهت مطالعهء دستور و لغت فارسى شايان توجه است ، مانند : كلاته ، كلاته كردن شهرها ، خيش خانه ، هامون كردن ، نانپاره ، راه سهل و هامون ، و . . .
اتمام جملات در بسيارى از صفحات به صورت خاصى است ، بدين معنى كه هرگاه جمله دو فعل داشته باشد و فعل آن جمع باشد ، فعل دوم را اغلب به صورت مفرد آورده است ، و نمونهء آن اينهاست :
« شمشير بر اهل فارس نهادند و خلقى بسيار هلاك كرد و قومى را در قبض آورد . ( ص 60 ) ، . لشكر فارس زخم خورده بودند . . . سپر مخالفت افكندند و سر نيزه و روى علم با شيراز گردانيد . ( ص 60 ) . و اتابك محمد و اكثر امراء از جنگ بيرون شدند و روى به صوب عراق نهاد ( ص 62 ) . . . ناصح الدين ابو البركات را . . .
در ميان كشيدند و اسم وزارت بر وى نهاد . ( ص 73 ) . . . همه عروس طلب را طلاق دادند و ناقه هرب را زمام بركرد . ( ص 79 ) ، . و چندين روز درين تقرير بودند و تردد نمود . ( ص 70 ) . . . »
همچنين در به كار بردن كلمهء باز در اول اسامى و افعال به ترتيبى كه خاص اوست :
« و پنداشتند كه تورانشاه تيغ طلب باز نيام كرد . ( ص 60 ) ، قاعدهء ملوك كرمان چنان بود كه در ماه آذر از دار الملك بردسير انتقال باز دولتخانهء جيرفت كردندى . . .
قرا ارسلان بك پناه باز كهف كرم برادر برد ، ( ص 37 ) . . . و حل و عقد مملكت در يكسال آخر ملك ملك طغرل باز وى افتاد . ( ص 51 ) ، . . . اتابك بزقش از سراچهء
هامش
( 1 ) - در زينة المجالس آمده است :
« گورخر را تركان قولان خوانند ، گويند كه خرگور ماده از سختى درد زادن ، خايهء نر را بدندان بركند تا ديگر او را آبستن نتواند كرد ! . . . خرگور را عمر دراز بود و چنان كه در افواه مشهور است عمرش به هزار رسد ، حمد اللّه مستوفى گويد كه در زمان سلطان ابو سعيد خان شخصى نقل كرد كه گورخرى بداغ بهرام گور ديده است ! »