تاريخ خود و در تحولات بعد از وقايع حملات خراسانيان و فارسيان بكرمان نگاشته است .
ميدانيم كه بعد از فوت ملك دينار غز ، فرزندانش فرخ شاه و عجمشاه نتوانستند مسند پدر را حفظ كنند و در همين وقت بود كه اتابك سعد بن زنگى از فارس هرسال نمايندگانى بكرمان ميفرستاد و خود نيز يكى دو بار با لشكرى متوجه كرمان شد .
از طرف ديگر از جانب خوارزمشاه از خراسان نمايندگانى بكرمان ميآمد و بالاخره قوام الدين زوزنى نمايندهء خوارزمشاه كرمان را به تصرف آورد .
اين حوادث و وقايع ناگوار كه در حقيقت فترت دوران بيست سالهء سلجوقى را تكميل ميكرد كرمان را به حدّ اعلى خرابى و مردم را به فقر بىپايان كشانيد و بايد گفت كه كرمان قبل از حملهء مغول بايران و فاجعهء تاتار ، آسيب مغولى خود را ديده و بتاتارهاى همسايه ، يعنى خراسان و فارس مبتلا شده بود .
من خود از غم شكسته دل بودم * عشقت آمد تمامتر بشكست
افضل اين جزوه را در تتميم تاريخ خود و ضمنا در بيان وقايعى كه در بدايع نتوانسته بود از آن ذكرى بميان آورد پرداخته است . مرحوم اقبال در مقدمهء المضاف چنين مينويسد :
« در اوايل سال 613 ، يعنى زمانى كه اين ناحيه تحت استيلاى ملك زوزن مؤيد الملك قوام الدين از تابعين سلطان محمد خوارزمشاه ، ميزيسته است ، يعنى ده دوازده سال بعد از آنكه افضل منشى كرمانى بدايع الازمان تاريخ بزرگ خود را بانجام رسانده بود « 1 » ، مؤلف مذكور ذيلى بر آن كتاب نوشته كه وقايع اين مدت و ذكر دو تن از رجالى را كه در حين نگارش بدايع الازمان ازيشان به علل سياسى نميتوانسته است نام ببرد متضمن است » .
اين جزوه را مرحوم اقبال در سال 1330 شمسى در رم ضمن مطالعهء فهرست
هامش
( 1 ) - ظاهرا بيش از هفت هشت سال نبايد باشد .