مردم از ستم و ظلم نظام الدين شكايت داشتند و درخواست قتل او را ميكردند عجمشاه براى تسكين مردم ، يكى از عجيبترين كارهاى ديكتاتور مآبانه را كرد يعنى مرد بدبختى را بجاى نظام الدين شبانكارهاى در صبحگاهى اعدام كرد و نظام الدين را پنهان نمود ، چه از اتابك سعد زنگى بيم داشت ، چندى بعد اتابك سعد به كرمان لشكر كشيد و عجمشاه ، نظام الدين را سالما تحويل اتابك داد و بالنتيجه خود نجات يافت .
در همين ايام ؛ افضل دچار گرفتارى تازهاى از جهت موقوفهء مختصرى كه در اختيارش بوده مىشود و محكوم به جريمه ميگردد ولى بوساطت صلاح الدين نجات مييابد . خود در المضاف گويد :
« چند كرت ديدم كه بيچارهاى به خدمت وى [ ركن الدين ] ميپيوست گريان و نالان ، و آن خداوند مال او بر خود گرفته است و او را خلاص داده ، و از آن جمله يكى منم كه از جهت وقفى كه بدست دارم هربه دو سه روز چيزى ميخواستند و ده دينار و پانزده دينار ركنى حوالت ميكردند و من به حبهاى درمانده بودم ، و آن خداوندگار ، حرس - اللّه ظل دولته ، بر من ابقا ميفرمود و رخصت نداد كه حبهاى از من بزيان شد . اگر شكر آن يك نعمت از نعمتهاى آن خداوند گذاريم هرگز از عهدهء آن بيرون نياييم . »
اين وهن ظاهرا در زمان تسلط ملوك شبانكاره روى داده كه كرمان در كمال آشفتگى بوده است .
افضل با اينكه از منشيان بنام و از نزديكان و مقربين پادشاهان متعدد ، و معروف همهء كرمان و بم و سيرجان و جيرفت و حتى يزد و خراسان بوده است ؛ در تمام عمر از مال دنيا اندوختهاى نداشت چنان كه در ايام قحطى كرمان امكان ماندن در اين شهر نيافت و اگر هم مختصر ذخيرهاى داشت در انقلابات اين ناحيه و فترت سلجوقيان از ميان رفت و كثرت عيال نيز موجب آن شده بود كه اواخر عمر را به فقر وفاقه بگذارند و خود نيز در مقدمهء عقد العلى اشارهاى به اين معنى دارد كه گويد : « كربت غربت و مفارقت وطن با كثرت عيال و تقلب احوال با من هيچ نگذاشته بود . . . »
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 73
مساهمون: محمد ابراهيم باستانى پاريزى
صمقدمه ٧٣