خود ساخت و چون در ذى قعدهء 1287 درگذشت او را در آنجا به خاك سپردند كه بقول صاحب طرايق : « يزار و يتبرك » .
سالها بعد كه عباسعلى كيوان قزوينى در كرمان به سخنرانى پرداخت ، روزى در مسجد جامع كه هزاران مستمع داشت ، كيفيت قتل مشتاق را بيان كرد و چون سخن تمام شد رو به مستمعين كرده و گفت : « اى مردم كرمان ، امروز وجوبا لازم است كه همهء شما يك لعنت به روح پدران خود - كه در قتل مشتاق شريك بودهاند - بفرستيد » ! و عجيب اينست كه گويند همهء مستمعين لعنتى بلند فرستادند ، آنچنانكه « صلوات » بلند ختم ميكنند !
* * * اما سرنوشت شيخ عبد اللّه تكفير كنندهء مشتاق - كه به ملا عبد اللّه سگو معروف شد ( چون هنگاميكه مشتاق در شرف مرگ بود متوجه شد كه لب مشتاق تكان مىخورد ، نزديك آمد و متوجه شد كه يا هو ميگويد ، بلهجهء كرمانى گفت : « سگو ، هنوز هم يا هو گوئى ؟ » و عجب اينست كه اين لقب از آن ببعد بر روى خود او ماند ) -
« در خاتمهء احوال ملا عبد اللّه واعظ كرمان نوشتهاند كه خود از وطن دور و مهجور و متعلقين بيچارهاش اناثا و ذكورا اسير تركمان شده بسرحد توران بردند . » « 1 »
* * * چقدر شبيه بود اين سرگذشت ، با سرگذشت شيخ محمد عارف كه هنگام سلطنت ارسلانشاه تبعيد شد و هنگام تبعيد « از روى خشم برخاسته از كرمان برفت و گفت : ما كرمان را پشتپاى زديم ، چنانكه در پاى منارهء شاهيگان گرگ بچه كند . »
رسم دنيا جمله تكرار است اندر كارها * تا چه زايد عاقبت زين رسم و اين تكرارها . . .
* * * سخن بدرازا كشيد ، اكنون شمهاى از مؤلف تاريخ سلاجقه و غز ، و كيفيت انشاى كتاب و ارتباط آن با تاريخ افضل كرمان خواهيم گفت :
هامش
( 1 ) - طرائق الحقايق ج 3 ص 85