آمده است كه « نزديك به هشت هزار نفر زن و بچهء آن بلد را مانند كنيز و غلام به سپاه خود بخشيد » ، سايكس گويد « سپاهيان بيست هزار نفر زن و بچه به اسارت و كنيزى بردند » « 1 » و در كتاب ديگرش اضافه مىكند كه « زنان آنجا را تسليم قشون كرده و سربازان را تشويق نمودند كه نه تنها ناموس آنها را هتك كنند بلكه به قتلشان هم برسانند » « 2 » .
چنان شد كه دختران و اطفال معصوم در وسط چهار سوق بازار - بازارى كه خراب شده و اكنون جزء خيابان مسجد ملك است - علنا و در هنگام فرار مردم يا عبور و مرور سربازان مورد تجاوز قرار گرفته و همانجا بقتل ميرسيدند . بسيارى از دختران را پدران و مادران در سوراخهاى بخارى و كندوهاى خانهها نهادند و در آن را تيغه كردند و به گل گرفتند و چون خود كشته شدند ، كسى نبود كه بعدا آنان را از داخل ديوار بيرون آورد . با همهء اينها روايتى هست كه روزى كه لشكريان آقا محمد خان از دروازهء شهر بيرون ميرفتند ، دوازده هزار دختر حامله را پشت سر نهاده بودند ! بيچاره كرمانيان اگر اين وضع را ميديدند ، شايد همان كارى ميكردند كه مردم طمغاج در زمان مغول كردند « 3 » : يا لا اقل همان رويه را پيش ميگرفتند كه چند سال بعد همشهريان بلوچ هنگام محاصرهء امير حبيب اللّه خان توپخانه پيش گرفتند « 4 » .
هامش
( 1 ) - هشت سال در ايران ، ترجمهء سعادت نورى ج 1 ص 84
( 2 ) - تاريخ ايران ، ترجمهء فخر داعى ج 2 ص 451
( 3 ) - در كتاب طبقات ناصرى بنقل از يكى از كسانى كه بعد از واقعهء وحشتآور مغول در خراسان ميگشته است گويد : « . . . چون يك منزل ديگر [ حدود طمغاج ] رفتيم ، چنان زمين از روغن آدمى چرب و سياه گشته بود كه سه منزل ديگر در آن راه ببايست رفت ، تا به زمين خشك رسيديم چندين تن از عفونت آن زمين بعضى رنجور و بعضى هلاك شدند .
چون به در « طمغاج » رسيديم بر يك موضع در پاى حصار استخوان آدمى بسيار جمع بود كه استفسار كرده آمد ، چنان تقرير كردند كه در روز فتح اين شهر بيست هزار دختر بكر را ازين برج بيرون انداختند و همانجا هلاك شدند تا به دست لشكر مغول نيفتند : اين جمله استخوانهاى ايشانست . » ( نقل از تاريخ مغول عباس اقبال ص 21 )
( 4 ) - چون سربازى به يكى از زنان خيال تجاوز داشت مردها همهء زنان خود را كشتند تا بچنگ دشمن نيفتند و بعد همه جنگيدند تا كشته يا اسير شدند . ( حاشيهء تاريخ وزيرى ص 394 ) .