تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 49

مساهمون:

صمقدمه ٤٩
شرقى كرمان بعد از كوهستان معروف سيرچ و جزء نواحى گرمسير كرمان . « 1 » متأسفانه از شرح احوال او اطلاع مفصلى نداريم و در هيچ تاريخ و تذكره‌اى من نامى ازو نيافتم . در متن كتاب ، خود مؤلف اشاره‌اى به نسبت و هم به زمان حيات خود مىكند و گويد : « در شهر جمادى الاول سنهء 1025 [ ه . ق ] كه راقم اين صحيفه محمد بن ابراهيم ، بعد از فوز به سعادت [ زيارت ] حضرت امام الجن و الانس - امام معصوم مرتضى على الرضا عليه و على آبائه التحية و الثناء - با منسوبان و فرزندان ؛ به وسيلهء فوت خالهء مرحومه‌ام و پرسش پسر خاله - نور حدقهء مردمى و مروت ، نور حديقهء سخاوت و فتوت ، ميرزا ابو الفتح سلمه اللّه تعالى و ابقاه فى ظل اعليحضرت والد الماجد السلطان المطاع ملك جلال الدين و الدنيا ، خلد ظلاله العالى - به سيستان رفته ، قريب دو ماه در ملازمت تراب مستطاب ملك اسلام و مخد و مزادگان عظام به سر برده ، به الحاح و التماس بسيار رخصت حاصل كرده متوجه مسكن و وطن بود ، آثار خيرات قاوردى را به رأى العين مشاهده نمود . » « 2 » بنابراين ، زمان حيات مؤلف مقارن دوران حكومت طولانى گنجعلى خان زيك در كرمان است . گنجعلى خان زيك پس از فوت وليخان حاكم كرمان ( در 1004 ) از طرف شاه عباس بزرگ صفوى بحكومت كرمان منصوب شد . او چون از اوان كودكى با شاه عباس همراه بود ، مورد توجه خاص شاه قرار داشت ، در 1005
هامش
( 1 ) - در معجم البلدان آمده است : خبيص شهرى است بكرمان و قلعه‌اى حصين دارد ، و آب آن از قناب تأمين مىشود ، ابن فقيه گويد اختلاف هواى داخل شهر و خارج آن زياد است و اغلب در شهر باران نميبارد چنان كه در افواه گويند آدمى ممكن است در برج و باروى شهر باشد و دستش را از برج خارج كند و از باران تر شود و حال آنكه در داخل سور اثرى از باران نباشد . ( و العهدة فى هذه الحكاية عليه ! ) ظاهرا مردم اين نواحى لهجه و زبان خاص دارند ، و رهنى آنانرا با بلاد فهلو ( پهلو - پارت ) مجاور دانسته و در بارهء زبان آنان گويد : « و خبيص طرف بلاد فهلو ، و قد مسخ اللّه لسانهم و غير بلادهم ، و بناحيتها « خبق » و « ببق » . ( از معجم البلدان ) ( 2 ) - متن تاريخ ص 12