عدهاى در باب فجايع آقا محمد خان در كرمان و اينكه چرا تا اين حد اين مرد نسبت بزنان و كودكان شهر ستم روا داشته و خصوصا بقول سايكس اصرار داشت كه مورد هتك قرار گيرند ، در تعجب و تحيراند ، زيرا هيچيك از شهرهائى را كه آقا محمد خان گشوده است تا اين حد ظلم روا نداشته است . البته گناه مردم كرمان پناه دادن لطفعليخان بود ولى شهرهاى ديگرى نيز چنين گناهى كرده بودند .
من بر آنم كه همهء اين مظالم بدان جهت بر اين شهر رفت كه زنان و كودكان شهر بر برج و باروها مىآمدند و تصنيف « آقا محمد خان اخته . . . » را ميخواندند . يادآورى اين نقص عضوى كه منشأ همهء سركوفتگىها و عقدههاى روانى آقا محمد خان بود آن هم از زبان دختران و زنان و پسران و آن نيز در حضور لشكريانش ، چنان آتش كينه را در دلش شعلهور ساخته بود كه پس از فتح همهء انتقام خود را از دريچهء هتك ناموس مخالفين نگريست تا بدانجا كه لطفعليخان را هم به قاطرچىها سپرد !
* * * چنين بود ، سرگذشت كرمان ، سه سال پس از آنكه مشتاق به مردم آن گفت : « . . . اگر به من رحم نمىكنيد ، به خودتان رحم كنيد ، به بچههاتان رحم كنيد . . . به سگ و گربهها و خشت و گل خانههاتان رحم كنيد » !
و در ميان مردم كرمان معروف است كه تا جائى كه بادى كه بر جسد مشتاق وزيده است عبور كرده باشد ، آنجا هرگز روى آبادى نخواهد ديد !
محراب مشتاق
سالها بعد ، آقا سيد جواد شيرازى امام جمعهء كرمان براى اينكه خاطرهء « تل خرفروشان » و منظرهء قتل مشتاق را از ذهن مردم كرمان خارج كند ، بفكر افتاد كه در آنجا شبستانى بسازد و آن تل را جزء مسجد كند ، شروع به ساختمان شبستان كرد و محراب آن را هم وسط ديوار گذاشت اما شب به خواب ديد كه بايد محراب را در گوشهء شبستان بگذارند ، چه آنجا نقطهء مقتل مشتاق است ، فردا صبح امام جمعه بالاى سر عمله و بنا آمد و دستور خرابى محراب را داد و محراب را در همان محل كه در خواب به او الهام شده بود گذاشت و اين تنها محرابى است در تمام مساجد كرمان كه بر خلاف عرف و عادت در وسط ديوار نيست . . . و خود امام جمعه نيز در حوالى قبر مشتاق مقبرهاى براى