از تعداد كشتگان و كورشدگان آمار صحيح نيست ، سايكس گويد كه بيست هزار جفت چشم از مردم كرمان كنده شد ملكم مىنويسد عدد كسانى كه از چشم نابينا شدند به هفت هزار نفر رسيد ، روايت مردم اينست كه هفت من و نيم چشم از مردم كرمان بيرون آورده شد .
چند سال قبل كه حوض فلكهء مشتاقيه را ميخواستند بسازند برخورد به خندقى كردند كه مملو از استخوانهاى انسان بود كه روى هم انباشته شده بود و اين يكى از نقاط مورد هجوم لشكريان آقا محمد خانى بوده است ، شايد حدود پنج هزار تن را فقط در همين يك جا رويهم انباشته و خاك كرده بودند كه استخوانهاى آنان به فتواى يكى از روحانيون جمعآورى و در چاهى ريخته شد !
تنها موقعى لشكريان دست از قتل مردم برداشتند كه « سيد علويه » از پاى درآمد ، او سيدى بود كه خانهاش پناهگاه مردم قرار گرفته بود و چون مورد احترام بود در ابتدا تجاوزى به او نشد ، گويند آنقدر زن و بچه بخانهء او پناه برده بودند كه مردم از تنگى جا به چوبهائى كه براى نشستن كبوتران در داخل ديوارها كار گذاشته بودند ، آويزان شده و يا روى چارچوبهء داربندها نشسته بودند ، سيد علويه شال خود را به گردن انداخت و قرآنى بدست گرفت و هنگامى كه آقا محمد خان از برابر خانهاش ميگذشت ، بيرون آمد و گفت : يا بآبروى اين قرآن مردمى را كه بخانهء من پناه آوردهاند ببخش ، و يا مرا بكش . آقا محمد خان از خشم ، خود جلو آمده شمشير خود را كشيد و بر شكم آن سيد بينوا فرود آورد و سيد از پاى درآمد ؛ ولى گويند ، با ديدن امعاء و احشاء خونآلود سيد و كيفيت قتل او رعشهاى باندام آقا محمد خان افتاد و ناگهان فرياد زد كه ديگر از قتل مردم دست بداريد !
سپس حكومت كرمان را به آقا محمد تقى پسر آقا على سپرد و « التزام از آقا محمد تقى حاكم كرمان گرفتند كه شهر كرمان معمور و مسكون نباشد ، مردمش در قريهء فريزن كه دو ميل مسافت دارد توطن جويند » ! « 1 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ وزيرى ص 372