بوسيله سيصد اسير ديگر - كه بر گردن هرنفر اسير دو سر بسته و آويزان كرده بودند - به بم فرستاد و بدستور او اين سيصد نفر حامل سر را نيز در بم بقتل رساندند ، از سرهاى اين 900 تن كشته منارهاى در بم برپا كردند كه 16 سال بعد ، يعنى در سال 1810 ميلادى ( 1226 ق ) سياح انگليسى « پاتينجر » هنگام عبور از بم اين مناره را به چشم خود ديده بود كه هنوز همچنان برپا بود . « 1 »
تنها ، هنگاميكه مردم به خانه آقا على وزير - كه بخشيده شده بود - پناه ميبردند پنج تن زن و طفل زير دست و پا له شد .
آقا محمد خان به « بالاى كوه دختران [ قلعه دختر ] رفت و دستور داد تا سركردگان و اعاظم و اعيان و نامداران آن خطه را شرف اندوز حضور ساختند ، و بعد از آنكه هريكى را در معرض عتاب پادشاهانه درمىآورد ، مىفرمود تا گوش آنها را بريده ، چشم آنها را از حدقه بيرون آورده از اوج كوه به حضيض زمين مىافكندند و در دم رهسپار طريق عدم مىگشتند » اى بسا پسران كوه سرين ميان موى كه خون حلقوم خود در اغازهء رخسار كوه دختران ساختند » « 2 »
مشغول نماز بود كه پشت سر هم اسير ميآوردند و او حوصله نكرد كه تا پايان نماز به كار آنها برسد ، همان هنگام بر سر جا نماز و تعقيبات نماز ، هفده نفر را با اشاره به بريدن گردن يا گوش يا درآوردن چشم اشاره كرده بود .
اما در باب غارت و نهب ، بايد گفته شود كه سربازان آنچه مىتوانستند همراه بردارند يا بين راه بفروشند ، بردند و فقط سنگ و خاك باقى ماند . روايتى هست كه هفت من و نيم چفت و بند طلا و نقره فقط از خانهء ميرزا محمد على خان راينى كندند و بردند : همان خانهاى كه مشتاق هنگام خارج شدن از آن گفته بود « من با خشت و گلهاى اين خانه كار دارم ! از عجايب آنكه هنوز هم - يعنى پس از صد و هشتاد سال كه از مرگ مشتاق ميگذرد - اين خانه روى آبادى نديده و خرابههاى آن در كنار خيابان صمصام همچنان باقى است و چون وارث آن معين نيست كسى به ضبط و تعمير آن اقدام نكرده است ، فقط جاى آخر اسپان و هلاليهاى سفيدكارى طاقچهها بازگو
هامش
( 1 ) - جنگ جهانى در ايران ص 56
( 2 ) - تاريخ قاجار نسخهء خطى دانشكدهء ادبيات .