تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 42

مساهمون:

صمقدمه ٤٢
مىكند كه روزگارى درين خاكدان نيز « بيا بروئى » بوده است ! . اگر ثروتمندى زنده مانده بود ، به بهانهء اينكه فى المثل روزى لطفعلى خان از كوچهء خانهء آنها گذشته است او را مصادره كرد ، يك نمونه از آن خواجه حسين پاريزى است كه پسرش در قلعهء كران با لطفعلى خان همراهى داشته است ، وقتى كه اموال محمد رضا خان كرانى را مصادره كرد در بين نامه‌هاى او كاغذى يافت كه از طرف خواجه محمد زمان پسر خواجه حسين به محمد رضا خان نوشته شده بود و در آن جمله‌اى داشت بدين نهج : « آقا محمد خان گاو اخته‌اى بيش نيست ، يك تبر روى گرده‌اش بزن و همه را راحت كن ! » ، پدر و پسر را اسير كردند ، البته قتل آنان مسلم بود ، آقا على وزير كه سخت مورد توجه آقا محمد خان بود و بستگى با خواجه حسين داشت شفاعت كرد ، آقا محمد خان از خون آنان درگذشت ولى سه شرط پيش پاى خواجه گذاشت : - يا اينكه خواجه بدست خود چشمان پسرش خواجه محمد زمان را در حضور آقا محمد خان از كاسه خارج كند ؛ - يا اينكه تا يزد ، خود و پسرش پياده جلوى اسب آقا محمد خان بدوند ؛ - يا اينكه هزار تومان - به پول آن عهد - غرامت اين بىادبى را بپردازد و معلوم بود كه خواجه ناچار است راه سوم را انتخاب كند . خواجه شروع به فروش املاك و اثاثيهء خود كرد ، همهء املاك شش دانگى را به ثمن بخس فروخت - چنان كه گويند ششدانگ بدرآباد سيرجان را كه آنوقت آباد بود به 14 تومان فروخت - و بهرحال مبلغى فراهم كرد و پرداخت و آزاد شد ، ولى به گدائى افتاد . من سندى دارم كه اين خواجهء بزرگوار مجبور شده است حتى منقل و قپان و گلاب‌پاش خانهء خود را هم بفروشد . اين سند سى سال پس از حملهء آقا محمد خان و هنگامى نوشته شده است كه ورثهء حاج حسين خواسته بودند بعضى اشياء از دست رفته را دوباره از خريداران باز پس گيرند . چنين بود سرنوشت كسى كه به روايت همين سند « مورد مواخذه و قهر و ابواب و ترجمانى » واقع ميگرديد . اما « قيد اسار طفلان و نسوان » ديگر نگفتنى است ، در فارسنامهء ناصرى