تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
نمود ديگرى آمده خبر داد ناچار سوار شده فرار نمود و بسيارى از لشكر اتابك كشته و اسير گرديد . و چون حسنويه پسر ابو سعيد شبانكاره در محاصرهء فرگ در ظل عاطفت اتابك جلال الدين بودند در وقت فرار هم موافقت داشتند ، چون مسافتى رفتند و روز روشن شد اتابك نگاهى در قفاى خود كرده جز حسنو و پسر ابو سعيد شبانكاره را كه پدرش را در جنگ كازرون كشته بودنديد ، پريشان خاطر شده حسنويه و پسر ابو سعيد به اتابك گفتند از ما غدرى به تو نخواهد رسيد ، خاطر را جمع دار . باهم آمده تا وارد شهر فسا شدند و جماعت شكست يافته يك‌يك و دودو در گرد اتابك مجتمع گشتند » . . . ( فارسنامه ناصرى ص 27 ) اتابك جلال الدين چاوولى در سال 510 وفات يافت . ص 40 - فرار سلجوقشاه به بحرين ، بايد توضيح داده شود كه در زمان عيونيان ( عبد اللّه عيونى ) قرامطه و اسمعيليان بر بحرين مسلط شدند و راه عبور دريا را براى سفاين تجارتى عباسيان و سلجوقيان بستند . عبد اللّه عيونى به ملكشاه كه دشمن سرسخت اسمعيليان بود نامه‌اى نوشت و براى درهم شكستن قرامطه كمك خواست ، ملكشاه يكى از سرداران سلجوقى بنام اكسك سالار را با شش هزار به يارى او فرستاد ولى اين لشكركشى چندان نتايج قطعى نداد ، اما بهرحال اولاد قاورد در سواحل عمان و قطيف نفوذى داشتند ( از مقاله آقاى محيط طباطبائى تحت عنوان سرزمين بحرين ، در كتاب خليج فارس ) . ولى آنطور كه معلوم است قرامطه همچنان در بحرين نفوذ و تسلط داشته‌اند و شايد علت فرار سلجوقشاه به بحرين نيز ، پناهندگى به مخالفين دولت سلجوقى يعنى قرامطه بوده است و تصور ميكرده است شايد روزى كمكى از آنها بگيرد و بكرمان بازگردد و ظاهرا ترس ملك محمد هم از سلجوقشاه چندان بىجهت نبوده است . ص 40 - كيكو ، در باب كيكو نتوانستم بتحقيق نوع آن را تعيين كنم ، ظاهرا يك نوع ميوة بيابانى بوده است و احتمال دارد همان كليل و كليلو و كلكو باشد كه به زال‌زالك گفته مىشود و شايد هم در متن تاريخ اين كلمه اشتباه نقل شده باشد . ص 59 ، ملك مؤيد آى ابه ، جهان‌آرا معنى عجيبى دربارهء اين كلمه دارد و گويد « مؤيد الدين آينه [ كذا ] از جملهء غلامان معتمد سلطان سنجر بود ، چون آئينهء سلطان پيش او مىبود به مؤيد الدين آينه اشتهار يافت » ( نسخهء خطى ج 2 ص 320 ،
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 231 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم