ص 174 - مزاج ، امروز هم طايفهاى در جيرفت وجود دارند كه مجاز و مزاج خوانده ميشوند و مسكن معينى ندارند ، ظاهرا مقصود همين طايفه است و بنابراين لزومى ندارد كه تصور كنيم قلعه مريچ مقصود بوده است .
ص 175 . مهاجرت مردم هرموز ،
در زمان امارت مير بهاء الدين اياز سيفين پانزدهمين امير هرموز ، مقارن با سنهء 1301 ميلادى ( 701 هجرى ) يكدسته از سواران مغولى به هرمز حمله برده و چنان آنجا را دستخوش چپاول و يغماى خود ساختند كه پادشاه و اهالى ناگزير شهر را ترك گفتند و ابتدا به جزيرهء كيش و سپس به جزيرهء هرمز ( جرون يا زرون قديم ) مهاجرت كردند . . . اياز پانزدهمين پادشاه هرمز كهنه ، نخستين پادشاه شهر جديد گرديد و اسم اصلى جزيره را به يادگار وطن قديم خود به هرمز مبدل ساخت .
( از كتاب خليج فارس ، آرنلد ويلسن . ترجمه محمد سعيدى ص 70 - 73 )
ص 179 - ارديبهشتماه خراجى ، سنوات اين كتاب عموما براساس سالهاى خراجى است كه چند سالى پائينتر از سال معمولى هجرى است و توضيح آن اينست : بعد از اسلام و رواج تقويم قمرى چون سال كوتاهتر از سال طبيعى ( شمسى ) ميشد ، مردم از جهت پرداخت ماليات و خراج ديوانى در زحمت بودند چه ماليات معمولا در ايام نوروز يا مهرگان و روزهاى معينى قابل وصول بود و سال قمرى با برداشت خرمن و محصول زارعين جور در نميآمد . پرداخت مقررى و رواتب نيز دچار اشكال بود ، از عهد هشام بن عبد الملك ( 105 - 125 ه ) شكايت دهقانان ايران در باب جلو افتادن نوروز بلند شد و اين شكايتها ادامه داشت و زمان هارون الرشيد هم يحيى بن خالد برمكى متوجه اين اشكال شد ولى راه چاره نميدانست تا بالاخره در زمان متوكل عباسى ( در سال 243 ه . ) اجازهء اجراى كبيسه را داد و معتضد در 282 نوروز را عقبتر آورد ، بعد از آن براى جلوگيرى از اختلاف سال خراجى و هلالى قرار گذاشتند كه در هر 33 سال يك سال خراجى را از حساب بياندازند ولى بهرحال اختلاف به كلى از ميان نرفت چنان كه مىبينيم در سالهايى كه وقايع اين كتاب از آن گفتگو مىكند ( قرن پنجم و ششم و اوايل قرن هفتم ) اين اختلاف حدود هفت سال بوده است ، در باب اين تقويم رجوع به گاهشمارى تأليف آقاى تقىزاده ص 156 شود .
نكته قابل توجه اينست كه صاحب تاريخ تا چه حد علاقه داشته تاريخ خود را بر اساس سال خراجى تنظيم كند و حتى ماههاى فارسى مثل اسفند ارمذ و فروردين و غير آن به كار برد و اين مطلب اهميت ضبط صحيح تاريخ حوادث را مىرساند كه مؤلف
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: محمد ابراهيم باستانى پاريزى
ص٢٣٣