تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
ارسلانشاه جواب رسالت قاضى را فرستاد كه جماعت شبانكاره از شما خائف گشته بكرمان كه باز ملك سلطان است آمده‌اند و مرا شفيع داشته‌اند ، اميد چنانست كه مقبول خاطر اتابكى افتد و درين باب رسول مخصوص با بعضى از هدايا خدمت اتابك فرستاد و اتابك رسول ارسلانشاه را فريفته دينار و درهم بىشمار به او داد و رسول را جاسوس خود نموده روانه‌اش داشت . و پيش ازين گفت و شنيدها ارسلانشاه معادل پنج و شش هزار نفر سواره و پيادهء كرمانى را در سيرجان كرمان كه همسايهء نىريز فارس است گذاشته بود ، چون رسول از فارس به سيرجان رسيد خدمت وزير ارسلانشاه كه سپهسالار لشكر بود رسيده ، خدمت وزير بگفت كه اتابك جز رضاى ارسلان را نخواهد و از توقف اين لشكر در سيرجان كه در حقيقت بلوكى از فارس است مىانديشد كه اهل بلوكات ديگر گمان دشمنى فيما بين مىنمايند بهتر آنست كه آنها را روانهء بلاد خود داريد . وزير ارسلانشاه مقالات رسول را كه جاسوسى از اتابك بود قبول كرده لشكر را پراكنده نمود . بعد از اطلاع ، اتابك بىمهلت لشكر را از داراب به قصبهء فرگ كه اكنون يكى از هفت ناحيهء بلوك سبعه است برده فرگ را محاصره نمود و در آنزمان دست توسل امير موسى حاكم فرك به دامن ارسلانشاه بود ، و بواسطهء آنكه توابع شمالى فرگ به بلوك سيرجان پيوسته است ، چون خبر محاصرهء فرگ به وزير و ارسلانشاه رسيد رسول را خواسته مؤاخذ داشت و برداشتن لشكر سيرجان را خيانت رسول شمرده ، و رسول منكر خيانت خود گرديد . و چون هنگام مفارقت رسول از خدمت اتابك فراشى را از اتابك با خود آورده كه هرروزه خبر را به كسان اتابك برساند . ارسلانشاه از حال فراش مطلع گشته او را آزاد كرده واقعه را نقل نموده پس ارسلانشاه رسول خود و فراش اتابك را بسزاى خبرگيرى و جاسوسى بكشت و به زودى تدارك لشكر نموده جمعيتى فراهم آورده روانه داشت . و موسى فرگى از كوهستان خود را بلشكر كرمان رسانيد و اتابك بعد از اطلاع اميرى را با جمعى از لشكر خود باستقبال سپاه كرمان فرستاد ليكن ملاقات ناكرده عود نمود و به اتابك بگفت چون از جمعيت شما مطلع شدند پراكنده گشتند و موسى فرگى لشكر كرمان را از راه كوهستانى غير متعارف آورده در نيمه‌شبى وارد صحراى فرگ نموده ، و سپاه اتابك باطمينان خاطر آسوده در خواب بودند ، و اتابك از بادهء دوشين مست افتاده بود ، كه كسى كه خبر ورود لشكر كرمان را به او داد فورا حكم به قطع زبان آن بيچاره