شاه به رى آمد . سردار امير سوتكين بر مقدمهء لشكر قاورد تاخت و آنانرا عقب نشاند ، سپاهيان طرفين در همدان در روز چهارشنبه بيست و ششم جمادى الاول سال 466 بهم رسيدند ، امير سوتكين بر ميمنهء ملكشاه بود و تميراك بر ميسرهء او ، ملك قاورد نيز هفت فرزندش همراهش بود كه بعضى در ميمنه و برخى در ميسره ايستادند و جمعى با پدر در قلب لشكر ماندند .
قاورد گمان داشت كه لشكريان برادرش الب ارسلان ، چون او را بينند از او اطاعت خواهند كرد ، ولى جريان بخلاف آن پيش آمد ، امير عربى مسلم بن قريش با سپاهانش بر ميسرهء لشكريان قاورد تاخت ، لشكريان كرمان عقب نشستند و امير تميراك در كوهستان همدان بر ملك قاورد دست يافت .
قاورد خواست امير را با اقطاعات و اموال بفريبد ، امير تميرال گفت : تو مولى هستى و من بنده ، و ما نميتوانيم درين باب باهم صحبت كنيم ، اكنون هردو نزد سلطان [ ملكشاه ] مىرويم ، او هرچه خواست همان خواهد شد .
قاورد را بحضور بردند ، چون موكب سلطان را ديد پياده شد و پيشانى بر خاك گذاشت و مورد عنايت سلطان واقع گشت و صلهء رحم موجب شد كه عرق عاطفت و خويش نوازى او بجنبش آيد چنان كه اشك در چشمانش گشت ، رو به وزير نظام الملك كرد و گفت من هرگز قطع صلهء رحم نميكنم و نسب خود را از ميان نمىبرم چه عم آدمى در حكم پدرست .
نظام الملك وزير گفت : « الملك عقيم » ، مطمئن باش كه او هرگز بچنين چشمى بر تو نمىنگرد ، و مطمئنا اگر بر تو ظفر يافته بود نه رحم و نه صلهء رحم در ميان مىآمد .
سلطان گفت : آيا در روى زمين زيانكارتر كسى آنكس نيست كه دست راست خود را با دست چپ خويش قطع كند و عمش را كه بمنزلهء پدرش است از ميان بر - دارد ؟ پس دستور داد تا قاورد را در چادر امير سوتكين محبوس داشتند .
سپس عميد ابو الرضا را نزد او فرستاد تا كليدهاى خزائن و علامات دفينهها را ازو بگيرد . قاورد گفت :
- سرزمين كرمان ملكى كوچك است و درآمد آن كم و ساكنين آن مردمى عليل هستند ، همهء آنچه من در آنجا دارم به قدر تحفهاى براى غلامان سلطان نيست . صلاح شما اينست كه مرا آزاد كنيد تا به سرزمين عمان بروم و در آنجا براى پادشاه عمى مطيع و پدرى دلسوز باشم ، . . . »
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: محمد ابراهيم باستانى پاريزى
ص٢٢٧