مدتها باهم خدمت كرده بودند ، شرايط وفا و مروت مرعى نداشت .
قتلغ سلطان و رفقا لا بد و ناچار از باب دفع صايل « 1 » متوجه او شدند و در وهلهء اولى ملك زوزن را درهم شكستند . « 2 » و چون فتحى كه در مخيلهء او نبود به ظهور آمد ، عزم هندوستان را خاطر يكسو نهاده ، متعاقب ملك زوزن به در بردسير پرّه بنمود و شهر گواشير را در سنهء 619 از ملك زوزن گرفته ، بر مسند ايالت متمكن شد .
و چون احوال قتلق سلطان مفصلا در كتب تواريخ مذكور است عنان قلم . . .
پايان متن كتاب
هامش
( 1 ) - صايل ، آنكه تسلط جويد ،
( 2 ) - بسبب طمع به سبى عورات و اطفال و پريچهرگان قراختاى بر قصد ايشان لشكرى تهيه كرده روانهء جيرفت گشت و بر در خرق و عباسى رودبار مصاف داد . دست براق حاجب و قراختائيان غالب آمد و ملك شجاع الدين با اتباع و اشياع در قيد اسار گرفتار گشت . براق . . . مظفرا منصورا متوجه شهر شد . پسر شجاع الدين ابو القاسم در شهر تحصن نمود و براق حاجب محاصره كرد و بعد از شش ماه تمامت ولايت بردسير و قلعهء كوه و باغ سيرگانى به لطايف حيل او را مفتوح و مستخلص گشت . ( سمط العلى ص 23 )