در چنين موقعيتى ، مردى از اهالى كوهبنان بنام مجاهد الدين كوهبنانى ، و همچنين حاكم بم - سابقلى ، كه خود از عياران خراسان بود - دفع مضرت غز را چارهاى نديدند جز اينكه از امير آنان كه در آن وقت سرگردان ولايات بود ، يعنى از ملك دينار غز دعوت كنند تا او بكرمان بيايد و حشم نافرمان و عاصى « غز و دزد » را زير فرمان گيرد و از خرابى باز دارد و بقول معروف خواستند « سنگ را با سنگ بشكنند » ، و امير مجاهد « در مقام ملك دينار به گرگان ، قاصد خويش دو كرّت به خدمت او فرستاده بود . »
بيست و دويم رمضان سنهء 581 هجرى بود كه سپاهيان ملك دينار از طريق ديه اريز « 1 » به كوبنان رسيد .
ابتداى حكومت ملك دينار ، مثل ابتداى حكومت سلجوقيان و عهد قاورد و اصولا مانند مدت حكومت تمام هرسلسلهء ايرانى با آرامش و عدالتى نسبى توأم بود ، امراى سلجوقى مثل محمد شاه و مباركشاه همه از كرمان مهاجرت كرده و به دربار فارس و غور پناهنده شده بودند و از همهء اين خاندان پرعرض و طول ( چنان كه رضا شاه گفته بود دربارهء خاندان قاجاريه كه فقط يك مرد درين خاندان هست و آن هم خانم فخر الدوله است ! ) آرى : از خاندان سلجوقى و جانشينان قاوردبك هم يك مرد مانده بود و آن هم خاتون كرمانى دختر ملك طغرل و عمهء محمد شاه بود كه ملك دينار از گرد بيابان سوزان كوبنان تشنه و خسته درآمده و مادر بچهها را در نيشابور نهاده ، همچون عرب دوغ نديده به مجرد ورود به كاخ سلجوقى « او را خطبه فرمود و در حكم خود آورد » « 2 »
ملك دينار پس از آنكه جاى پاى خود را مستحكم كرد ، مثل همهء مستبدان و ديكتاتورها و همچون بنايان كه پس از اتمام بنا نخستين كارشان اينست كه « چوب - بست » را بردارند ، اول كارش آن بود كه اولاد مجاهد كوهبنانى را - هرچند خودشان
هامش
( 1 ) - اريزدهى است در شمال مرزيگان از توابع شمالى بافق يزد كه در مغرب پوروار واقع است .
( 2 ) - ص 168 متن