گفتار در ذكر مصالحه ملك - ارسلان و بهرامشاه و تسليم دار الملك گواشير بملك ارسلان و رفتن بهرامشاه بجانب دار - الملك بم و جدا شدن اتابك مؤيد الدين ريحان از بهرامشاه و رفتن بيزد و مقيم شدن در آنجا
امير قراغوش مردى بزرگ بود و پير جهانديده و از امراء سلطان اعظم سنجر ، بر سبيل مناصحت با بهرامشاه گفت كه : « بر لشكر عراق در همه جهان گشوده است و بر ما در چهار دروازه بسته ، و ما را به تحيّل حيل يكمن غلّه بدست مىافتد ، و ايشان شتوى خوردند و صيفى « 1 » دارند و محال است كه چون مدت شش ماه مقاسات اين محاصره كردند بگزاف اين كار فرو گذارند ؛ و اگر ايشانرا علوفهء مرد مرد و چهارپاى از اقاصى عراق نقل بايد كرد قدرت و مكنت آن دارند ، و گفتهاند كه :
« اتابك ايلدگز روباه بگردون گيرد ! » يعنى او را مايهء اصطبار بسيار است . زيادت ازين جدّ و جهد كه ما بجاى آورديم در وسع نيست .
« ششماه گذشت كه هيچكس از ما شبى تمام نخفته است و روزى نياسوده و شكم سير ناكرده و زره از پشت ناگشاده ؛ و ملك ارسلان بيگانه نيست كه در ولايت تو دندان طمع تيز كرده است ، و سعى در طلب باطل نميكند : او درين ولايت همان حق دارد كه تو دارى .
« و كرمان عرصهء فسيح دارد و چنان نيست كه دو پادشاه بر نتواند داشت . آن روز كه توانستى زدى و غالب آمدى ، امروز كه غلبه در جانب اوست جز ساختن و صلح وجهى ندارد . بعضى از ولايت بر وفق مراد در كنف امن و سلامت خوردن اوليتر از ملازمت مكاشفت و مداومت مخالفت . كار حصار دارى بخلل شد ، اگر تدارك فرمائيد « 2 » و اگرنه [ مصراع ] جائى رسد اين اين كار كه دستت نرسد . »
هامش
( 1 ) - شتوى ، آن محصول كه در زمستان كاشته شود و در اوايل تابستان بدست آيد چون گندم و جو شيرين ، و صيفى حاصلى است كه در اواخر زمستان و اوايل بهار كارند و در اواخر تابستان و پائيز بدست آرند چون گندم بهاره و جو ترش صيفى كه از اواخر بهار تا اوايل پائيز بيشتر مدت نمىخواهد و عوام در مثل براى رشد طبيعى دختران و بلوغ كوتاهمدت آنان گويند كه « دختر چون جو ترش است ، از لحظهء كاشتن ، تا روز درويدن آن بيش از صد روز وقت لازم نيست ! »
( 2 ) - جمله ناقص به نظر ميرسد اگرچه موهم معنى هست ، ولى مىتوان گفت شايد چنين بوده است : اگر تدارك فرمائيد [ فبها ، چه بهتر ] و اگرنه . . .