بيشمار از نوع ذخيره ساخت و مجانيق و عرادّات بر دروب و بروج نصب كردند .
و احوال انهاء ملك مؤيّد كرد ، و او امير قراغوش كه پيرى كارديده بود و امير جمال الدين آيبه و فوجى از حشم بر سبيل استمداد فرستاد ، و در شهر لشكرى تمام مجتمع شد . ملك ارسلان روز اول ماه تير سنهء 560 خراجى به در بردسير آمد و با سپاهى بىقياس در دشت مقام ساخت و از اطراف و نواحى كرمان [ مردم ] روى بمعسكر ملك ارسلان نهادند و لشكرگاه را از بناء قصور و گرمابه و بازار و حوانيت و دار - الضرب و بيّاع خانه و دار الحكم ، مصرى جامع و شهرى معظم ساختند و باتفاق در آن سال دخل شتوى چنان حاصل شد كه در سوابق اعوام و سوالف ايام مثل آن معهود نبود و الوان نعمت از ثمار و فواكه از حدّ توقع درگذشت .
لشكر عراق در مبادى نزول چند روز گرد شهر و بارو برآمدند و جنگهاء سلطانى پيوستند ، حاصل آن جز هلاك رجال و مجروحى ابطال نبود .
چون حصانت اطراف و مناعت جوانب و اعطاف شهر ديدند معلوم شد كه استخلاص آن به جهد انسانى و جنگ سلطانى در وسع نيست و فتح آن به كليد استعجال محال است ، موزهء مكابدت « 1 » خطر از پاى بكشدند و جوشن مجاهدت خصم از پشت بگشادند و بر وسايد « 2 » ترفّه تكيه فرمودند و به « خيش خانهء « 3 » » تنعّم توجه نمود ،
هامش
( 1 ) - مكابدت ، تحمل .
( 2 ) - وسايد ، جمع و ساده - تخت .
( 3 ) - خيش خانه ، ظاهرا منازلى را كه براى مناهى و ملاهى ترتيب مىدادهاند خيشخانه ميگفتهاند ، تقريبا نمونهء همان اماكنى كه امروز بنام اماكن فساد خوانده مىشود و جاى عيش و نوش پنهان از ديگران است . كلمهء خيش معنى پارچه و پارچهء سفيد مىدهد و شايد چادرهاى ظريفى بوده است كه در باغها و خانهها بدين منظور مىزدهاند .
سلطان مسعود غزنوى چنين خانهاى داشته در كوشك باغ عدنانى ، كه فرمود : « خانهاى برآوردند ، خواب قيلوله را ، و آن را مزملها ساختند . و خيشها برآوردند ، چنان كه آب از حوض روان شدى و بر بام خانه شدى و در مزملها بگشتى و خيشهاتر كردى ، و اين خانه را از سقف تا بپاى زمين صورت كردند : صورتهاى الفيه ، از انواع گرد آمدن مردان با زنان ، همه برهنه ، ( تاريخ بيهقى ص 124 ) . در تجارب السلف آمده است كه منصور از آئين پادشاهى دو چيز پسنديده اختراع كرد : يكى خيشخانهء كتان كه از براى دفع گرما مىزنند . . . دوم اسب نوبت . در باب اين منازل رجوع فرمائيد به مقالهء مصحح كتاب تحت عنوان « مبارزه با مبارزهء با فساد » ، مجلهء يغما سال يازدهم ص 520