تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦

گفتار در ذكر ملك ارسلان بن طغرل بن محمد كه پادشاه دهم است از قاورديان

چون ملك ارسلان از جيرفت عزم بم نمود و به در شهر بم رسيد ، از شهر زيادت تمانعى ننمودند : ساعتى در شهر بستند و چون ملك عزم استخلاص فرمود بىمقاسات كلفتى در گشاده شد و اهل بم استقبال كردند ، و گوئى دير بود تا انتظار قدم ميمون او مىكشيدند ! همه كمر اطاعت بربسته در خدمت او يكدل بودند ، و از جيرفت طبقات لشكر از ترك و ديلم روى به حضرت ملك ارسلان نهادند و هواء دولت او در دلها پاى باز كرد و سوداى خدمت او در سويدا « 1 » خاص و عام جايگير آمد . بهرامشاه و مؤيد الدين ازين معنى دل‌شكسته مىشدند و خال اختلال بر چهرهء جمال ايشان ظاهر ميشد ، چند روزى در جيرفت بودند . پس ، از جهت قرب مسافت جيرفت با بم ، عزم بردسير نمودند - به راه بافت - تا از صوب بم دور تر افتند و لشكر نتواند گريخت ! و در ماه ارديبهشت به دار الملك رسيدند . و هواء ملك ارسلان يوما فيوما متضاعف و رعيت و حشم در گريز و اتصال به خدمت او ساعة فساعة متزايد ، و لواقح « 2 » خشم بهرامشاه و موّيد الدين بر لشكر و رعيت نفط انداز و آتش غضبشان آهن گداز .
هامش
( 1 ) - ن . ل : سوداى ؟ ، سويدا مصغر سوداء و آن نقطهء سياهى است در قلب كه مركز عشق و عرفان و تجلى حقيقت در درون آدمى است :من چو از خاك لحد لاله صفت برخيزم * داغ سوداى توأم سر سويدا باشدحافظ ( 2 ) - لواقح ، من الرياح ، التى تحمل الندى ، ثم تمجه فى السحاب فاذا اجتمع فى السحاب صار مطرا . ايضا : السياط ( تازيانه‌ها ) ( المنجد )