و علوفات حشم بردسير در آن هفته به جيرفت رسيده بود و تا طغرل زنده بود در ترويج وجوه مماطلتى ميرفت ، وفات ملك سبب نفاذ كار او شد .
و از جهت آنكه دار الملك در دست قطب الدين بود او را كارى شگرف برآمد و مال بسيار و تحف بىشمار بر وجه سر كلاه « 1 » دادند و در ازاحت علل او مثال فرمودند و هرچه ممكن شد در تمكين و تربيت و مراعات قطب الدين محمد تقديم نمودند و وكيل خيل او را پيش از حركت خويش به راه راين گسيل كردند .
و چون ملك ارسلان با برادرش بهرامشاه منازع بود و گاهى اين غالب و آن مغلوب و وقتى آن مقبل و اين منكوب ميشدند ، اولى آنست كه احوال او نيز بر سبيل اجمال گفته شود ، و باللّه التوفيق .
هامش
( 1 ) - ن . ل : سر كلافه ، در بدايع دكتر بيانى : بر وجه سه كلاه . اما ظاهرا به نظر مصحح بايد سر كلاه باشد ، يعنى ماليات سرانه كه از طرف مردان - يعنى كلاهداران نه زنان كه كلاه بر سر ندارند - داده شده باشد ، يعنى زنان معاف بودند و مردان هركس سرش به كلاهش مىارزيد ماليات ميداد ؟