راه استثناء پيش گرفتن و التفات به برادر مهين ناكردن سبب چيست ؟
بهرامشاه جواب فرستاد كه : « اگر اين كار بر وفق مراد ميسر شدى و وفات پدر يكروزى در خفيه ماندى و عنان اختيار بدست بودى ، تجاسر بر تقدم مستجاز نداشتمى ، اما چون حادثه فلتة نازل شد ، لابدّ دفع خصم را خانه از دست نداد و جاى پدر نگاه داشت ، اكنون زينهار حركت نفرمايد و برقرار مىباشد تا آتش ثورت فتنه منطفى شود و خلاب خلاف و اضطراب كمتر گردد . او خداوند و برادر بزرگست و من بر جادهء عهدى كه هست استمرار مىنمايم و ربقهء طاعت او طوق رقبهء خويش ميدارم . اما اين ساعت هبوط و صعود من و او موجب مزيد تنافر گردد لا سيّما كه عمدهء اين ملك ملك ، ملك ريحان است و صولت سلطنت از شوكت غلامان او ، درين فورت اين معنى تقرير او كردن متعذّر است . »
تورانشاه چون اين پيغام بشنيد دانست كه جواب سقيم است و ملك عقيم ، بر فور با خواص خويش بيرون شد و روى بجانب فارس نهاد . بهرامشاه در ملك بماند .
روز دوشنبه بيستم فروردين ، وفات ملك محققّ شد و خزاين بسيار و جواهر بىشمار بدست بهرامشاه افتاد .
و در بردسير اتابك قطب الدين محمد بن اتابك بزقش « 1 » به حكم شحنگى مقيم بود ، چه در اواخر عهد ملك طغرل كه پدرش اتابك بزقش از سراچهء احتشام دنيى تحويل باز دار الملك عقبى كرد به حكم آنكه شوكت لشكر كرمان از خيل و خول غلامان
هامش
( 1 ) - بزقش ( بوزقش ) ، كلمهاى تركى است و معنى باز خاكسترى رنگ ميدهد ( بوز خاكسترى + قوش باز ) و وجه تسميهاى كه مرحوم محرابى در باب او مينويسد كه بز غوچ بدانجهت گويند كه هرروز يك سر بز و يك سر غوچ از كوه ميآمدند و به مطبخ ايشان ميرفتند البته خيالبافى است ، ولى وجه ديگرى كه هم او ذكر مىكند گرچه باز هم تخيل است ولى راهى بدهى ميبرد و آن اينست كه گويد : بز قوش از آن مىگويند كه مكاشفان ، ايشان را به بازى سفيد در عالم ملكوت ديدهاند . ( مزارات كرمان ص 10 )
بايد اضافه كنيم كه مقبرهء اتابك هنوز باقى است و در كرمان به خواجه اتابك معروف است و ظاهرا مقبرهء خانوادگى آنان و خصوصا اجداد صالح زاهد او بوده و هنوز هم زيارتگاه محسوب مىشود .