عبادت حق سبحانه و تعالى واجب ميپنداشتند .
از كارهاى نامحمود كه بر دست او رفت ، در نوبتهاى « 1 » ملك او ، آن بود كه زن پدر خود - خاتون ركنى مادر تورانشاه و بهرامشاه - را ميل كشيد ، « 2 » و آن عورت عزيزه را مثله كرد و حقوق خويشى و حرمت مادرى را مهمل گذاشت .
ملك تورانشاه
و ملك تورانشاه پادشاهى بود هزل به روى غالب : در مجالس عشرت پدر هرچه بازى و حركات عزف و قصف « 3 » بودى بوى منسوب شدى ، و دلش موافقت زبان كمتر نمودى و ميان قول و عمل او مسافتى دور بود :
( شعر )
و لّانت تفعل ما تقول ، و بعضهم * مذق اللسان يقول ما لا يفعل « 4 »
( نظم )
باور نكنم قولت ، زيرا كه ترا در دل * يكباره ره پنگست از گفتن تا كردن « 5 »
ملك بهرامشاه
و ملك بهرامشاه پادشاهى بود با هيبت « 6 » و استقلال سلطنت از همه زياده ، چه پادشاهى بود عاقل ، رزين ، زيرك ، كاردان و ثورت
هامش
( 1 ) - شايد : ؟ ابتداى ؟ گرچه ملك ارسلان نوبه به نوبه حكومت كرد و ميتوان براى نوبتها هم محملى قائل شد .
( 2 ) - مقصود آنست كه تورانشاه و بهرامشاه برادرانش ، برادر مادرى او نبودهاند . بعبارت ديگر ارسلانشاه از بطن خاتون ركنى نبوده است و از ديگرى بود . و در عبارت بعد كه نام از حقوق مادرى ميبرد ، ظاهرا از نظر احترام زن پدر است كه وقتى آدم زورش به او نرسد ، در حكم مادر بايد محسوبش داشت !
( 3 ) - قصف و قصوف : اقامة فى اكل و شرب و لهو و اكثر من ذلك ( المنجد ) ؛ عزف : آوازه خوانى و غنا ، و صوت الدف .
( 4 ) - تو آنچه گوئى خود بجاى آرى ، اما ديگران خوش زبانانند كه ميگويند آنچه هرگز نخواهند كرد . در متن ليدن و بدايع دكتر بيانى هردو ، « ما تقول » در مصراع اول آمده ولى برآيند مطلب آنست كه بايد « ما لا تقول » به صورت نافيه باشد .
( 5 ) - در متن ليدن بدينصورت آمده و در بدايع دكتر بيانى شده است « يكباره رهى نيكست از گفتن تا كردن » ، اما گمان مخلص آنست كه بايد مصراع اين باشد : « يك باديه ره بيشست از گفتن تا كردن » و گمانم آنست كه اگر خود افضل نيز زنده شود ولو آنكه مصراع قبل گفتهء او بوده باشد ، تصحيح را خواهد پذيرفت !
( 6 ) - در اصل ماهيت ؟ است و در بدايع به باهيبت تصحيح شده و شايد هم به ابهت سلطنت مناسبتر باشد تا معنى عبارت روشن شود .