بيماريهاى مهلك واگيردار بيداد مىكردند و هيچكس جرئت نداشت كه پنبهء بىاعتنايى را از گوش او درآورد . بدينترتيب او در سال 1575 درگذشت و از آنجا كه وارثى نداشت ، مأموران تمام ثروت و سودها را براى خزانهء سلطنتى بردند ، تمام آنچه را كه او اين همه سال صرف كرده بود تا جمعآورى كند . . . ( 4 )
گاه منصبدارى كه احساس مىكرد مرگش نزديك است ، سريعا مواجب سربازانش را براى يك يا دو سال پرداخت مىكرد تا بدينترتيب آنها در دورهء تصدى جانشينش رنج نبرند . . .
منصبداران بزرگ تشكيلات گستردهء قابل مقايسهاى با تشكيلات فرمانروا داشتند ، از بخشى گرفته تا رئيس آشپزخانه ، از رئيس دبير خانه كه براى تمام نسخهها ، صورت حسابها و نامهها مسئول بود گرفته تا منشيهاى محرمانهنويس ؛ آنها در واقع سرويس سرى مخفى مخصوص به خود را داشتند ، چيزى كه بهويژه هنگام خطر جنگ مفيد بود . دادن هداياى بزرگ و كوچك به دستگاه مقامات بالاتر ، مىتوانستند مشكلات را از سر راه بردارند ، به نحوى كه فرمانروا اطلاعى از خطاهاى منصبداران پيدا نكند . چون اگر منصبداراى مرتكب خطا مىشد و در دربار اعلان مىگرديد ، بايد او روى مجازات سنگينى حساب مىكرد . با اين وصف ، جالب توجه است كه اورنگ زيب كه سختگيريهايش معروف بود ، در مقابل منصبدارانش عجيب ملايم بود .
ولى شخص تا رسيدن به يك مقام ، مجبور بود مدتها صبر كند و پيش از آنكه فرمانى كه منصبدار جديد را منصوب كرده است واقعا در دست او باشد ، هفتهها و حتى ماهها طول مىكشيده است . اگر او در پايتخت زندگى مىكرد ، در اين صورت صبورانه منتظر مىماند تا بتواند فرمان را با خود به خانه ببرد . اگر شخصى به دلايلى نمىتوانست منتظر بماند ، بدينترتيب يك نسخهء تأييد شده از فرمان را همانطور كه به وسيلهء منشى در حال خدمت صادر شده بود ، به همراه مقررات تكميلى ادارهء امور مالى مربوط به تيول كه او بايد دريافت كند ، دريافت مىداشت . او بايد كپى تأييد شده را به مأمور مالياتى در محل ارائه دهد و علاوه بر آن يك توضيح نامه به قيد سوگند كه فرمان شاهانه هنوز در حال آماده شدن است و به زودى خواهد رسيد ضميمه كند ؛ سپس بايد تضمين كند ، در صورتى كه فرمان شاهانه نرسد ، او جوابگوى خسارات احتمالى خواهد بود . ابتدا پس از آن مأموران محلى به او اجازه مىدادند تا تيولش را تصرف كند .
ولى از آنجا كه منصبداران كرارا ارتقاى درجه مىگرفتند يا به جايى ديگر منتقل مىشدند ، بايد كه چنين مذاكراتى بخش قابل توجهى از وقت آنان را گرفته باشد .
برخى از منصبداران بهويژه در دورههاى بعدى ، تجار خوبى شدند ، پستى مثل سرپرست بندر وارداتى سورات در واقع براى سوء استفاده از تمام امكانات بهرهبردارى از واردات و صادرات ، شخص را مىفريفت ! با اين حال زياد پيش نمىآمد كه تاجرى در رديف منصبداران ، مثل مورد مير جلال ، ايرانى كه از مهترى به تاجر الماس و سرانجام در روزهاى حكومت شاه جهان و اورنگ زيب به اميرى بسيار با نفوذ ارتقا پيدا كرد ، قرار گيرد . ( نمونهء قديمىتر محمود جوان از گيلان است كه در منطقهء شاهنشين بيجار تقريبا 30
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: آنه مارى شيمل
ص٩٥