وظايف ويژهاى را عهدهدار بودند . مثلا بيشتر هنرمندان آتليه اكبر ، احدى بودند . در اصل هر كدام بايد يك اسب مىداشتند ، ولى گاه مجبور بودند هر دو يا سه نفر يك اسب را تقسيم كنند ، « نيم اسبه » . « 1 » از منابع چنين استنباط مىشود كه آنها با وظايف مهم محول شده ، مقامى پرافتخار داشتهاند ؛ البته آنها بعدها در منزل مىماندند و منتظر مىشدند تا براى قبول اين يا آن مأموريت فراخوانده شوند . به همين سبب هم امروز به اردو ، واژهء « احدى پن » « 2 » ، مثل يك احدى رفتار كردن وجود دارد ؛ تنبلى ، سستى . . . ( 3 )
وقتى كسى منصبدار مىشد ، بدينترتيب زندگىاش را كاملا وقف خدمت به فرمانروا و انجام تمام آنچه به او دستور داده مىشد ، كرده بود ، حتى اگر مأموريت با تعليمات اصلىاش سر و كار نداشت ، ابو الفضل واقعهنگار دربار ، مطلقا مرد با تجربهاى از نظر نظامى نبود و با اين وصف مأموريت مهمى در جنگ دكن به او محول شد . البته قواعد ثابتى وجود داشت كه چه پستى مثلا با كدام درجهء ذات - سوار ، مطابقت داشته و ارزش يك جاگير در جاونپور ، در مقايسه با ديگرى در سند چهقدر بوده است . چون عايديها كاملا متفاوت بودند ؛ به عنوان مثال آصف خان سالانه 50 لخ 5 ميليون روپيه از جاگيرش دريافت مىداشت .
منصبداران بر حسب موقعيت سياسى ممكن بود به سرعت از پستى به پست ديگر منتقل شوند ، كه از اين طريق به ندرت رابطهاى واقعى با ساكنان ناحيهاش ايجاد مىشده است . تغيير مكرر جاگيردار نيز براى كشاورزى زيانآور بود ، چون براى خيلى از منصبداران مقصود اصلى از مديريتشان اين بود كه در حد امكان ثروت زيادى جمع كنند ، نه اينكه شرايط زندگى ساكنان را بهبود بخشند .
ارتقاى درجهء يك منصبدار براى ما اغلب كاملا دلخواه به نظر مىرسد ، چون ارتقاى درجه بر اساس سنوات خدمت وجود نداشته است . كسى مىتوانست ارتقاى درجه پيدا كند كه در جنگ برترى و امتياز خود را نسبت به ديگران نشان دهد يا - همانطور كه بهويژه از يادداشتهاى جهانگير آشكار مىگردد - براى فرمانروا خدمتى خصوصى انجام دهد يا كارى خوشايند كند . البته منصبدار مىتوانست مجازات يا بر كنار شود ، بدينترتيب به عنوان مثال تيولى تقسيم مىشد ، تا تيولدار مجازات شود . ولى وقتى « اشتباه آنان با آب زلال عفو شسته و تطهير شده بود » ، مجازات شدگان مىتوانستهاند مجددا وارد خدمت شوند و به پستهاى بالاترى ارتقا يابند .
با مرگ يك منصبدار ، منطقه به سلطنت بازگردانده مىشد ، ولى كمى هم براى نگهدارى فرزندان اختصاص داده مىشد ، در صورتى كه جاگير زياد بدهكار نبود . اتفاق نيز مىافتاد كه نخست بدهيها وصول مىشدند و بقيه به ارث داده مىشد . پسر يتيم يك سرباز كشته شده در جنگ نيز مىتوانست جاگير كوچكى ، براى اينكه خاطرهء شجاعت پدرش تا حدودى ارج نهاده شود ، دريافت دارد . البته مورد منعم خان ، سرفرماندهء سالهاى طولانى ، مورد خاصى است . او با 80 سال سن در بنگال ماند ، با وجود اينكه در آنجا
هامش
( 1 ) .nimaspa .( 2 ) .ahadipan .