او مطمئنا به سوى مرز هدايت مىشد و « حتى يك مورد هم در روابط هند و ايران وجود ندارد كه با سفيرى بدرفتارى شده باشد - هر چهقدر هم كه روابط بد و محتواى نامهاش ناخوشايند بوده باشد . » ( 5 )
اگر سفيرى با موفقيت به خانه بازمىگشت ، بدينترتيب ترفيع و پول بيشترى به عنوان پيشكش در انتظارش بود ؛ در غير اين صورت امكان داشت از دربار رانده شود و از نظر درجه تنزل كند .
ملتزمين ركاب
كار روزانهء فرمانروا ، همانطور كه ديديم ، كاملا دشوار و به هر حال دقيق برنامهريزى شده است . در روى بيشتر مينياتورها او در كاخ ، جلوس كرده بر تخت ديده مىشود و فراموش مىگردد كه او بخش بزرگى از وقتش را در راه گذرانده است . تغيير جا از فتح پورسيكرى به لاهور يا از يك محل اقامت به محلى ديگر فقط يك نمونهء براى اسم بردن نيست - خير ، زندگى چادرنشينى به نظر مىرسد كه در فرهنگ ظرافت پيدا كردهء مغول نيز جا باز كرده باشد . يك نمونهء آن سفرهاى مرتب از لاهور به كشمير است كه از پايان قرن 16 به عنوان اقامتگاه تابستانى مطلوب محسوب مىشد . در غير اين صورت هم به قدر كافى موقعيتهايى براى فرار از يك قصر و يا ساير قصرها وجود داشته است و در حقيقت نه براى اينكه در جاى ديگرى زندگى آسانترى گذرانده يا از تعطيلات استفاده شود ، بلكه براى اينكه دربار با تمام متعلقاتش خيلى ساده براى مدتى به جاى ديگرى منتقل گردد .
چنانچه فرمانروا فرمان حركت به كشمير يا كابل را صادر مىكرد ، به سرپرستهاى ارشد فراشخانه « 1 » ، جايى كه چادرها ، پارچهها ، فرشها ، و از اين قبيل چيزها نگهدارى مىشدهاند ، دستور داده مىشد محل را براى اولين قرارگاه انتخاب كنند . دو دست تجهيزات يكسان در فراشخانه موجود بودند كه هر كدام به نوبت برپا مىگرديدند . ( در ضمن اين براى اميران نيز كه در واقع مثل فرمانروا در هر اردوگاهى بايد تمام وسايل مصرفى را مىيافتند ، معتبر بوده است ) . چون وقتى كه اردوگاههاى چادر زده در محلى آماده و تمام بود ، دومين تجهيزات بايد در محل توقف انتخاب شدهء بعدى برپا مىشد . جاى تعجب نيست كه سرپرست فراشخانه لقب پيشرو خان « 2 » آقاى جلوتر در حركت را داشته است .
از نظر طالعبينى ، ساعتى سعد انتخاب مىشد و فرمانروا در حضور اميران براى سفر آماده مىگرديد ؛ او انگشتش را در كاسهء ماستى فرومىبرد و روى تكهء گوشتى مىماليد ، كارى كه بايد سعادت سفر را حفظ كند .
سپس او را به شمشير و تيردان و كمان مجهز مىكردند و سرانجام او سوار بر فيلش مىشد تا با صداى طبل ، در حالى كه فيلبانان در دو سمت مسير حركت به او سلام مىدادند ، راه را در پيش گيرد . در جلو دسته ، خدمهاى در حركت بودند كه شترى با بار پارچههاى سفيد را همراه داشتند . آنها با اين پارچهها مىتوانستند روى
هامش
( 1 ) .farrashkhana .( 2 ) .PeshrawKhan .