تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

پايان گفتار

سلسلهء پادشاهان مغول در هند با شعرا آغاز شد و پايان يافت و فرمانروايانى كه در اين ميان حكومت كردند با كمى استثنا در دنيا جزو فرمانروايانى بودند كه قدرت درك بسيار بالايى براى معيارهاى زيباشناسى داشتند . آنها در طول چند دهه سبكى را تكامل بخشيدند كه در تمام چيزهاى آفريده به دست انسان ، از شهرهاى بزرگ تا ريزترين سنجاقهاى يشم سبزى كه براى محكم كردن عمامه نياز بود ، رسوخ كرد . اين هنرى بود كه خود را تنها به ندرت از طبيعت دور نگه مىداشته است . فرمانروايان تماما عاشق گل و حيوانات بودند و آنها برايشان موضوعات تصاوير و شكلهاى شاعرانه‌اى ، مثل گلى كه در يك كاسهء كريستال به شكل انبه يا جامى از يشم سبز به يك بز تبديل مىشود ، گرديدند . فرمانروايان خيال‌پرستانى كامل بودند كه همواره مىكوشيدند غيرقابل دستيابى را به قابل دستيابى تبديل كنند : بابر فاتح شاعر ، در روياى يك امپراتورى عظيم كه شايستهء شهرت اجدادش بود ، كارش به جنون كشيده بود . اكبر را آرمان يك هند رويايى براى هندوها و مسلمانان ، تسخير كرده بود و اورنگ زيب كه با افكار خيال‌پرستانه‌اش سرزمين را تقريبا نابود كرد ، گرفتار جنون فتح دكن شده بود . استوارت كرى ولش « 1 » در نخستين كتابش دربارهء هنر مغول ، 3691
Paintingsan dPreciousObjects
، اين‌گونه مىنويسد . اين همين رفتار اجتماعى فرمانروايان مغول ، استعدادشان در تركيب طبيعت و هنر و قدرت درك لطيف‌ترشان از زيبايى است كه هند را دست‌كم حدود 200 سال ، از بابر تا اورنگ زيب ، به يك سرزمين رويايى تحسين شده از دوردستها تبديل مىكند . مغول به معنى ثروت و زيبايى بود و بدين‌سان نيز در اروپا بازتاب يافته است ، از اثر استادانهء هنر طلاسازى دينگ لينگر ، در درسدن گرفته تا تصاوير عجيب شلينك ، كه روياهايى از يك شرق نفسانى را كه چه‌طور دهه‌هاى كمى بعد در اثر نفوذ داستانهاى هزار و
هامش
( 1 ) .StuartCaryWelch .