هرچه بيشتر در شبه قاره بر سر برده شود ، به همان اندازه شديدتر حضور مغولان احساس مىشود آيين و رسوم در خانوادههاى متشخص ، دستكم از بعضى نظرها ، تقريبا تغيير نيافته به نظر مىرسد .
اگر همواره مجددا به منابع تاريخى مغولان بازگرديم ، شخصيتها كاملا زنده مىشوند ، بخصوص اگر كه عدهء زيادى از مورخان مغول قهرمانان و ضد قهرمانانشان را مثل اينكه همعصران ما باشند كاملا برجسته جلو ما قرار دهند ، ضمن اينكه دلايل را براى عزل و نصبها ، مجازاتها ، و پاداشها به ما اطلاع مىدهند . برخى از تحولات سياسى - مثلا در دورهء جهانگير و نورجهان - امكان دارد كه معلول انزجارهاى شخصى بوده باشند ؛ نورجهان زن مقتدر ايرانى و خانوادهء بانفوذش ، بخصوص آصف خان برادرش ، اصلا محبوب افسران مهم نبودند . و ترفيعات ؟ البته مردان در صورتى كه خود را در جنگ يا به ندرت در ادارهء امور ممتاز و برجسته نشان مىدادند به درجات بالاتر ارتقا مىيافتند . ولى ازدواج در خانوادهء سلطنتى نيز به پيشرفت در كار ادارى كمك زيادى مىكند . نفوذ برادر شيرى نيز اهميت داشت .
تنها عدهء كمى از منصبداران بلندمرتبه كاملا بىنقص هستند ، در ميان آن جمع از اين نظر بايرام خان بود كه قربانى دسيسههاى ماهام آناگا شد ، در حالى كه پسرش خان خانان عبد الرحيم ، فرماندهء موفق لشكريان ، شاعر و مترجم كه به عنوان حامى فرهنگ و هنر مورد ستايش بود به وسيلهء وقايعنگاران بعدى به فريبكارى متهم شده است ، او كوشيده است به بهانهء دوستى و رفاقت بر دشمنان فايق آيد .
در برابر ما نمايش رنگارنگى از مردمانى بسيار متفاوت برپاست كه در آن از همهء گروههاى قابل تصور شركت كردهاند : شجاعان ، ولى به عقيدهء مورخان گاهى از اوقات تركان بىدرايت ؛ ايرانيان باوقار ( بويژه از اصل و نسب شيرازى ) ، هزارههاى چشم بادامى از افغانستان ، راجپوتيهاى شجاع و خيليهاى ديگر .
مردمانى ساده و بىريا كه فقط براى خدمت به فرمانروا مىزيستند ، سياستمداران وقيحى كه وقتى مىتوانستند امتيازى داشته باشند تغيير جبهه مىدادند ، منصبداران دست و دلبازى كه مواجب سربازانشان را منظم پرداخت ، و گاهى حتى اين كار را به دست خود انجام مىدادند ، و افراد ديگرى كه از قدرتشان به ظالمانهترين نحو سوء استفاده مىكردند - اينها همه در صحنهء نمايش تاريخ ظاهر مىشوند .
در اينجا كسى است كه با همهء سادگىاش بسيار خوش قلب بوده است ، در حالى كه شخص ديگرى تنومند و بلند قد ، ولى براى سفاهت و نادانىاش شهرت داشته است . يكى از همكارانش به عنوان كوهى از استحكام و استوارى كه از تلاطم سخت سرنوشت به لرزه درنمىآمده است ، توصيف مىشود . در عوض سرگرميهاى شخص ديگرى ، شهوترانى ، خوردن و خوابيدن بودهاند و البته او زنان زيادى دور و بر خود داشته است . منصبدار ديگرى با دست خود تبر بر ريشهء سعادتش زده است ، و بعد مجبور شده كوير عدم موفقيت را زير پا بگذارد . اين اتفاق ممكن است در صورتى رخ دهد كه گروهى از همراهان بىوفا خاك بىصداقتى را بر فرق وفادارى بپاشند ، يعنى وقتى كه آنها ناسپاس به طور محرمانه شورشى را عليه
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: آنه مارى شيمل
ص٣٥٩