تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
ادب مىتراويد . و وقتى جهانگير اجازه داد او را با تصوير كوچكى از پدرش به تصوير كشند ، حتما در اينجا آروزى تأييد و مشروعيت بخشيدن به سلسلهء سلطنتى وجود داشته است ( در واقع اينكه او با شورش سال 1599 پدر را عميقا رنجانده بود ، به اين سرعت فراموش نمىشده است ) . در همهء تصاوير قابل توجه اين است كه چه فرمانروا و چه بزرگان سرزمين كه همگى در سه رخ يا نيم رخ كامل نقاشى شده‌اند ، هرگز تمام رخ تصوير نشده‌اند . از اين‌رو ، حالت چهره گاهى از اوقات كمى ناشيانه است . حركت دستها نيز در مورد شخص تصوير شده خيلى چيزها بيان مىكند ، مثلا انگشتان كج و خميده در اثر آرتروز كه تسبيح را نگه داشته‌اند ، مختص ميان مير دوستار خداوند است . تصاوير خانوادگى فرمانروايان و شاهزادگان از جاذبهء خاصى برخوردار هستند . در آنجا مىتوان ديد كه چگونه شاهزاده خرم با پسرش با جواهرات كه انگار سنگهايى ( 14 ) رنگارنگ هستند ، بازى مىكند و شاهزادگان مغول ، بخصوص مراد پسر كوچك شاه جهان ، بارها در تصاويرى عاشقانه با خانم جوانى ديده مىشوند : اين صحنه‌ها در روى تراسها ، چشم‌اندازهاى كنار رودخانه و در نور شبانه جا داده شده‌اند . در آنجا بالشها و متكاهاى بسيار شيك قرار داده شده‌اند و زنان خدمتكارى ديده مىشوند كه با نگاهى به زير افكنده شراب و چيزهاى ديگرى مىآورند ، در حالى كه شاهزاده با خانم جوان مشغول مغازله است . ( 15 ) حتى اتاق خواب داراشكوه نيز در تصوير كوچكى نمايش داده شده است . او و دلدارش - در حقيقت همسر بسيار عزيزش نادره بيگم - عميقا به چشمهاى هم نگاه مىكنند ؛ در جلو زمينهء تاريك عقب ، لباسهاى زنان خدمتكار و شمعدانهاى طلايى برق مىزنند - صحنه‌اى پر احساس كه بلچند « 1 » نقاش در اينجا كاملا لطيف برداشت كرده است ، كسى كه مثل برادرش پياگ « 2 » رنگ مايه‌هاى تيره و صحنه‌هاى شبانه را دوست داشته است . پس از فروپاشى حكومت با مرگ اورنگ زيب ( كه به هر حال تمايل زيادى به نقاشى نداشت ) ظاهرا علاقه به صور قبيحه بيشتر شد . دست‌كم محمد شاه رانگلهء هوسباز ، روى تخت روانى كه زنان زيبايى را در باغ حمل مىكند ، ( 16 ) ظاهر مىشود و حتى در حالت شنيعى با يكى از آنان تصوير مىشود ، صحنه‌هايى هندى از كريشنا و رادها يا تصاويرى از كاماسوترا نيز با اين محتوا به چشم مىخورند . يك وجه مهم از نقاشى ، بدان‌گونه كه از اواخر دورهء اكبر تكوين يافته است ، توجه به منظره ، يعنى چشم‌انداز است . اين چشم‌انداز را نقاشان از تصاوير چاپى اروپايى آموختند ، ولى آنها را بيشتر به دلايل هنرى و نه محاسبهء خيلى علمى پذيرفتند . مناظر زمينهء عقب خيلى از مينياتورها ، بخصوص از دورهء جهانگير كه تقريبا تأثيرى مثل طرحهاى مدادى بجا مىگذارند ، براى شگفت‌زدگى بيننده گاهى از اوقات
هامش
( 1 ) .Balchand .( 2 ) .Payag .