در همان زمان شاهزادهء وليعهد داراشكوه مصرعهاى كمى خشك خود را كه در آنها سعى در بيان آرمانهايش داشت ، نوشته است . او هم در حال و هواى عرفان ابن عربى و هم ودانتا آغاز به كمك از خداوند مىكند :
به نام آنكه نامى ندارد * و خود را نشان مىدهد ، همواره هر وقت كه او را نام برى . . .
شاهزاده در مجموعههاى شعرش همه چيز را ، آنچه را كه در سنت كلاسيك عرفان مورد پسندش بوده است ، كنار هم قرار مىدهد - از آثار رومى ، عين القضات همدانى ، روزبهان بقلى و آنچه همواره در دربار مغول قابل دستيابى بود . اينكه تا چه حد فعاليت شاعرانهء او تحت تأثير دوست يهودى - ايرانىاش سرمد كه به اسلام تغيير مذهب داده بود ، قرار داشته است ، قابل تشخيص نيست . سرمد به عنوان يكى از بهترين شعراى غزلسرا در ادبيات فارسى معروف است و همچنين به عنوان آدمى عجيب و غريب كه عريان در خيابانها مىگشت . او بايد در برابر شاهزاده چنين گفته باشد :
كسى كه به تو شكوه ( داراشكوه ) پادشاهى داده است * به ما فقط سردرگمى راه را داده است .
او لباس را به كسانى داد كه كمبودهايشان را ديد ؛ * او به نيالودهها عريانى را داد .
استعداد شاعرى خاندان مغول در زيب النسا برادرزادهء داراشكوه نيز كه با نام مخفى شعر مىنوشته است ، پديدار شد .
در دربار داراشكوه بايد از برهمن چندار بهان هندو نام برد كه چهار چمن ، اثر او به نثر ، شامل وقايع دربار در ايالتها و شهرها ، در كنار انديشههاى اخلاقى و شرح احوالها مىشود . ( 14 )
در پايان قرن 17 و آغاز قرن 18 برخى شعراى قابل توجه - و تعداد زيادى شعراى متوسط - وجود داشتند كه به فارسى خدمت كردهاند : نصير على سرهندى ، ( ف . 1697 ) ، كه در انتخاب كلام و تجسمش كمى مغشوش و درهم برهم محسوس مىشد ؛ ولى پيچيدهترين شاعر آن زمان بدون شك بديل ( ف .
1721 ) بود كه در خانوادهاى ترك نسب در پاتنا به دنيا آمده بود . او با تمايل شديد به فلسفه و عرفان آثار نثر بزرگى نوشته است كه در دنياى غرب خيلى كم بررسى شدهاند . او همچنين ديوانى تأليف كرده است كه در قطع بزرگ با چاپ كابل حدود 1000 صفحه مىشود ، اشعار عاشقانهاى كه خواننده ( نه فقط اروپايى ! ) از ميان آن خود را كمى با زحمت بيرون مىكشد ، ولى در آن تك مصرعهاى بسيار زيبايى مىيابد كه عميقا به خاطرش سپرده مىشود . اين اثر شعرى است كه در آن تمام خصوصيات در ابتدا ذكر