در ادبيات فارسى در اشعار اردوى فارسى - تركى دورهء مغول حفظ مىشوند . آنها از همان قوانين مقرر شدهء دقيق و سنجيدهء علم شعر و عروض پيروى مىكنند و فرم غزل را دربر دارند كه شعر عاشقانهء كوتاهى با يك قافيهء پايانى مداوم است كه در بيان عشق آسمانى يا خاكى به كار مىرود ؛ دو مصرع اول داراى قافيه هستند و بدينترتيب وزن و حالت مىگيرند . اگر آنها وجود نداشته باشند ، يك قطعه پيش روى ماست كه با ميل براى توصيفات و مصرعهاى موضعى ( تمناها ، ماده تاريخها ، و چيزهاى مشابه ) مورد استفاده قرار مىگيرد . « قصيده » با همان طرح قافيه ولى تركيبى طولانىتر و محكمتر ، بيشتر براى مديحهسرايى سرشت مذهبى يا خاكى به كار برده مىشود . مثنوى شعرى حماسى يا عاشقانه است كه دو مصرع آن در هر بيت همقافيه هستند و تا هزاران سطر اجازهء بسط دارد ؛ يك مثنوى كوتاه كه با فراخوان ساقيان آغاز مىشود ، و مىتواند همهگونه موضوعى را مطرح كند ، ساقىنامه است . اغلب رباعى ، چهار مصرعى ، با قافيهء ازه و نيز قالبهايى تركيبى كه در آنها به عنوان مثال تعدادى غزل به وسيلهء يك مصرع متغير يا ثابت مرتبط مىشوند ترجيع بند يا تركيببند ، به كار برده مىشد ، كه در طول زمان محبوبتر و منجر به پديد آمدن قطعه شعرهايى غالبا با بندهاى پنج يا شش بيتى همقافيه مىشود كه سپس با يك بيت شعر همقافيهء ديگر پايان مىگيرند . در اين قالبها انواع مختلفى از نظر محتوا ، مثل سراپا ، غالبا در وصف زيبايى ، و همچنين شهرآشوب آشناست كه مىتواند به توصيفاتى دربارهء انسانهاى دلانگيز زيبا يا بيدادگر ، صنعتكاران با آثارشان يا به ابيات سياسى مربوط شود .
در آخرين بيت غزل و قصيده شاعر از خود با تخلصش نام مىبرد كه مىتواند به وسيلهء استادش به او داده شده باشد يا به شغل خودش يا پدرش اشاره كند ، كسى كه قرآن را از حفظ بداند ، عرفى ، كسى كه پدرش طبق اصول عرف قاضى بوده است . غالبا ، به ويژه در دورههاى اخير ، ادعاها مبالغهآميز هستند :
فيضى ، ( كسى با بخشايش الهى ) ، در حالى كه در طول دورهء مغول تخلصها همواره بيشتر بدبينانهتر و ماليخوليايى ، مثل بىدل ، بىكس ، شدند ؛ گاهى اوقات مىتوان از شعراى يك خانواده يا از زنجيرهء مراسم سنتى پذيرش در يك مجمع به يك داستان كامل پى برد : شعر به نام گل ، گل سرخ ، شاگردش را گلشن ، باغ گل سرخ ، ناميد كه شاگرد او عندليب ، بلبل بود و پسر عندليب ، « درد » ، نام داشت ( بلبل در جدايى از گل سرخ احساس درد مىكند ) و برادر درد اثر ناميده شد .
شعر زبانهاى ناحيهاى قالبهاى سنتى پيرامون خود را دنبال مىكرد . غالبا در هندى و سندى گذشته دوها يا سوراث « 1 » ، دوبيتى به كار برده مىشد ؛ در پشتو در كنار قالبهاى تپه و لندى « 2 » برگرفته شده از فارسى ، مصرعهاى دو قسمتى 13 + 9 سيلابى پديد مىآيند . به آنها بويژه در سند و پنجاب قالبهايى
هامش
( 1 ) .Sorath .( 2 ) .Landey .