وجود داشته است ، چون در واقع به ندرت مردى اجازهء ورود به فضاى مقدس حرمسرا را داشته است و مطمئنا خيلى از خانمها دلسرد و مأيوس بودهاند . ولى ظاهرا منابع در اين خصوص سكوت مىكنند . ( 46 )
بر خلاف آنكه ما دربارهء زندگى شاهزاده خانمها و خانمهاى اشرافى اطلاع زيادى داريم ، نسبت به زندگى زنان طبقهء متوسط و پايين كم مىدانيم . زنان خانوادههاى قابل احترام ، به ويژه از طبقهء علما ، همانطور كه از اسناد متعدد مىتوان اثبات كرد ، گاه مدد معاش ، نوعى كمك هزينه به صورت نقد يا به شكل ملك دريافت مىكردند كه از عايدات آن مىتوانستند زندگى كنند .
در خانوادههاى متدين مسلمان دختران با تعليمات مذهبى پرورش مىيافتند ، احتمالا قرائت قرآن و آنچه را كه براى خانهدارى مهم بود ، ياد مىگرفتند ؛ آنها تا حدى ، با وظايفشان به عنوان زن خانهدار و مادر آينده آشنا مىشدند ، و رشد مىكردند . ولى آموزش دختران شناخته شده نبود و حتى اگر مدارسى هم وجود مىداشت ، مدرسه رفتن به دليل سن بسيار پايين ازدواج مقدور نبود ؛ زيرا دختران طبق سنت مىبايست پس از اولين دورهء عادت ماهيانه زنانگى ، ازدواج كنند . عروسيها كاملا بزرگ جشن گرفته مىشدند و بايد حدس زد كه در آن زمان هم خيلى از خانوادهها مثل امروز در اين ميان دچار بدهكارى مىشدند .
وقتى زن طبقهء متوسط بيرون مىرفت ، البته سرش را مىپوشاند ؛ با اين وصف به نظر مىرسد كه در دورهء مغول « برقع » « 1 » كه فقط شبكهء كوچكى براى ديد داشت ، مورد استفاده بوده باشد . مينياتور معنىدارى از دورهء اكبر ، زنان برقعدارى را نشان مىدهد كه در صفى طويل در بازار منتظر يك طالعبين هستند . ( 47 ) اگر آنها امكان بيرون رفتن از خانه را داشتند ، با ميل به زيارتگاهها مىرفتند تا در آنجا تسلى پيدا كنند ، شبيه مينياتورهايى كه همواره زنان هندو را نشان مىدهند كه يك گورو يا جوكى را ملاقات مىكنند .
منابع مغولى دربارهء زنان هندو كم صحبت مىكنند - البته به استثناى همسران فرمانروا . ما مىدانيم كه دقيقا در قرن 16 و 17 تعداد زيادى از زنان هندو در سنت بهاكتى به هندى ، راجستانى ، براجى ، و گوجراتى ابيات عاشقانهء عرفانىشان را سرودهاند و ستودن كريشنا ، عشق بازى او با گوپىها « 2 » ، و عشق او به رادهه « 3 » ، قالبى مذهبى بوده كه توسط زنان با ميل پذيرفته شده است . اينكه با وجود عدم تمايل اكبر عليه سوزاندن زنان بيوه ، اين سنت ادامه يافته است از اشاره به اين نكته نتيجه گرفته مىشود كه در سال 1614 در مرگ مان سينگه ، دستيار ادارهكنندهء اموراتش ، حدود 60 زن خودسوزى كردهاند . . . و همچنين اين رسم كه در تسخير يك دژ يا شهر آتشى برپا كنند تا زنان محل تسخير شده ، در به اصطلاح جوهر ،
هامش
( 1 ) .burqa › .( 2 ) .Gopi .( 3 ) .Radha .