تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مشهور است . ( 37 ) با اين وصف از دورهء شاه جهان يك نقاشى ظريف مىشناسيم كه زن نقاشى را در ميان خانمها نشان مىدهد ، در حالى كه مشغول طراحى اطرافيانش روى يك دفتر نقاشى است . ( 38 ) اغلب اوقات خانمها اجازه داشتند ، همان‌طور كه از قبل معمول بود ، وقت خود را صرف خوشنويسى كنند ؛ جهانگير ، قرآنى با دستخط شاه ملك خانم ، خانمى از نواده‌هاى تيمور ، دريافت كرد كه به خط ظريف ريحانى نوشته شده بود . ( 39 ) مينياتورهاى متعددى ما را از لباس خانمها آگاه و مطلع مىكنند . چون مينياتوريستها با دقت خيلى زياد لباس خانمها را به تصوير كشيده‌اند . آنها غالبا تجهيزات مشابهى مثل لباسهاى امروزى هستند : شلوار قميص « 1 » ، كه عبارت از شلوار بلندى است كه روى آن برحسب مد پيراهن بلند يا كوتاه بلوز شكلى انداخته مىشود . اكثرا پيراهنى شفاف ديده مىشود كه جليقه‌اى تنگ روى آن را پوشانده است . پارچه‌ها بسيار لطيف هستند ، شاه جهان يك‌بار بايد دخترش را به خاطر لباس ناجور سرزنش كرده باشد ، ولى دختر به او ثابت كرد كه هفت لايه پارچهء بسيار نازك به تن دارد ! چنين پارچه‌اى - غالبا از بنگال - به حق به عنوان هواى بافته تلقى مىشدند . لباسها قاعدتا فقط يك‌بار پوشيده مىشدند ( چيزى كه اخيرا هم در مورد خانمهاى اصيل شبه قاره مصداق داشته است ) . در اوايل دورهء مغول خانمهاى متشخص تقريبا همواره كلاه بلند تركى بر سر مىگذاشتند كه از آن غالبا تور كوچكى فروآويخته بود . بعدها يك تور بسيار نازك ، دست‌كم غيرمستقيم ، موها را پنهان مىكرد . با اين وصف بايد همواره در نظر داشت كه نقاشان چنين موقعيتى نداشتند كه به داخل حرمسرا راه يابند ، در نتيجه دختران و زنان غالبا شكلهاى خيالى شاخصى بودند . با وجود اين ظاهر اشرافى مغولان معروف بود . تصوير زيبا ، ولى نه زياد زندهء چهرهء يك خانم ، مثل طرح كوچك خانمى نه چندان جوان كه چهره‌اى كاملا احساساتى را نمايش مىدهد ، و متناسب مصرع شعر جان دان ، ( مرثيه 9 ) ، است ، فقط به ندرت توجه را به خود جلب مىكند :
بهار يا تابستان چنين جذابيتى بدان‌سان كه من در چهرهء * پاييزى ديدم ، نشان نمىدهد .
مشابه آن تصوير رنگى خانم مسن چاقى است كه بيننده را مادرانه ، كمى استهزاآميز ، ولى صميمى نگاه مىكند ؛ پرخميدهء كلاهش اشرافيت مغول را آشكار مىكند . تصاوير چهره در هر دو مورد اصل هستند . ( 40 )
هامش
( 1 ) .shalwarqamis .